ملاک تشخیص سلوك حقیقی از مجازی
11خبره؟ آخرش گفتند: یک کلام به تو بگویم، این کتابهای من مقدمه ظهور است، تمام شد. این کتابهای من مقدمه ظهور حضرت است. حالا ما با این مسائل شوخی میکنیم، با این مسائل برخورد آنچه را که لایق نیست، ما انجام میدهیم. وقتی بزرگان میگویند بیایید استفاده کنید، چرا اوقاتمان بگذرد به مطالبی که خیلی برای ما مفید نیست و صرفاً دل را به این قضیه خوش کنیم؟ چرا باید به این مسائل بگذرد؟
این مطالبی را که بنده عرض میکردم تا به حال و حالا کم و بیش توجه میشُد اینها مطالبی بود که به خود رفقا و به دوستان بستگی دارد. اگر زمانی ما مشکلی برایمان پیش میآید، باید بدانیم که این مشکل ممکن است هزار علّت داشته باشد. اگر زمانی برایمان مسئلهای پیدا میشود، دگرگونی پیدا میشود، باید بدانیم این به خیلی از چیزها ممکن است برگردد، به خیلی از خصوصیات نفسانی ما ممکن است برگردد. خصوصیاتی که برای خیلیها حل شده، ولی ما هنوز گیر آن مطالب هستیم. ما هنوز در این مسائل، گیر هستیم.
پریروزطهران رفته بودم پریروز بود، دوسه روز پیش بود فاتحهوالده یکی از دوستان به رحمت خدا رفته بود، رفته بودیم. مجلس بالای شهر بود. اولًا مسجد آن که شبیه کلیسا بود، بماند، مثل کلیسا درست کرده بودند، به اصطلاح مسجد بود. بعد هم وضع داخلی آن و اینها آدم را به یاد همه چیز میانداخت غیر از خدا. خب، ما هم تشریف بردیم و مقداری زودتر رفتیم، دیدم چه خبر است! بیا و تماشا کن. ماشااللَه پر از آدمهای کراواتی بود و وضعهای آنچنانی خانمهایی که بیرون میآیند. من گفتم اینجا عروسی بود یا مجلس فاتحه؟! گفتم ما کجا آمدیم؟ البته آن مجلسی که مربوط به والده دوست ما بود، نبود؛ یعنی مجلس آنها بعد بود. آنها قرار بود بیرون بیایند و بعد اینها داخل بروند. منتهی آنقدر این فاصله تنگ شده بود که هنوز جمعیت آنها بودند. دیدیم عین همان وضعیت عروسی است، فقط سیاه تنشان کردهاند، هیچ تفاوتی نکرده، هیچ مسئله فرقی نکرده است. گفتیم این چه عزایی است؟! این چه تسلیتی است؟! بیرون میآیند و با این و آن میخندند. انگار عزیز من! همین مجلس در همین مسجد کلیساگونه که برای آن از دسترفته تو ختم گذاشتند، فردا هم برای تو ختم میگذارند. اصلًا ما عبرت نمیگیریم! ابداً عبرت نمیگیریم! البته من یک ربع بیشتر نبودم، بعد از یکربع رفتم و آمدم چون میبایستی که به مجلس شب در اینجا برسیم، مجلس رفقا و دوستان. در همان یکربع، فردی میخواند که از طرف صنف فلان تسلیت، از طرف ... یکدفعه دیدیم یکی از طرف او آمد که آقا حضرت عالی اسمتان را بفرمایید. گفتم: نیازی به ذکر اسم ما نیست. مقدم جناب آقای فلان را از .....

