ضرورت اجابت دعوت خدا و رسول خدا جهت إحیاء قلوب
ضرورت اجابت دعوت خدا و رسول خدا جهت إحیاء قلوب
11این یعنی چه؟ این میگوید من همه جا هستم. شما فقط من را در کربلا داری میبینی و این دوبینی است! دوبینت را به یکبین باید تغییر بدهی. آن وقت پدرت راضی نیست میآیی من را میبینی؟ تو من را ندیدی، جسمم را دیدی! آن آقاسیدمحمدحسین است که من را میبیند که وقتی به او میگویم برگرد هیچ حرف نمیزند، چشم، بلند میشود اقدام برای خروجی و بعد هم تمام. این مسئله است.
آن میشود چه؟ احیاء. مشکل است سخت است یک ماهی آمده هان! تازه کم کم مزه ارتباط و مصاحبت با استاد زیر دندانش میآید و همین که خلاصه دارد آثار وجد و انبساط پیدا میشود، برگردید! برگردید! بعد هم نمیگوید چرا؟ شما باید بروید. نمیگویند که چرا؟ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ این است. میگویند زیارتت را باطل کن لغو کن حرکتت را لغو کن دیدن استاد را نیمه تمام بگذار، نیمه تمام که البته نیست تعبیراشتباهی است، کم، ولی باید اجابت کنی و وقتی که برمیگردد شاید خاصیت این سفر از آن سفرهای دیگر بیشتر باشد.
یک وقت مرحوم این قضیه را بگویم و بعد به این سوالات بپردازم حالا میبینم به! در آن جا هم رفقا و دوستان برای ما پروندهای تشکیل دادند یک وقتی مرحوم پدربزرگ ما خدا رحمتشان کند، پدر والده ما، ایشان خیلی مسافرتشان طول میکشید تقریبا زیاد میرفتند این طرف و آن طرف، به طور معمول شش ماه در این جا بودند و شش ماه در سفر. اول رجب میرفتند اول محرم میآمدند، هر سال همین طور بود. در یکی از این سفرها برای ایشان یک قضیهای اتفاق میافتد یک مشکلی برای ایشان در راه اتفاق میافتد و تصادفی میشود. ماشین ایشان تصادف میکند و برمیگردند و اصلا به طور معجزه آسایی ایشان و افرادی که در آن ماشین بودند نجات پیدا میکنند و خلاصه برمیگردند و نمیتوانند انجام بدهند و مجبور میشوند که برگردند.

