أهمیت و تأثیر مسئلۀ عبور از ظاهر به باطن در مقدمهسازی ظهور امام زمان
25رفتند عین گوسفند به سمت سقیفه برای خودشان آقا درست کردند و برای خودشان دم و دستگاه درست کردند و برای خودشان چیز کردند! چه شد؟ کو آن سبقت گرفتن بر نماز پشت سر پیغمبر؟ کو آن سبقت گرفتن بر آب وضوی پیغمبر که میگرفتید در سرتان میمالیدید؟ چه شد؟ کجا دارید میروید الاغها گاوها؟ اصلا ماندید که این پیغمبر را دفن کنید بعد بروید؟ تا شنیدند پیغمبر از دنیا رفت و منادی ندا کرد که رسول خدا رفت، حمله! بلند شویم برویم! برویم ببینیم که ...! میگویند سقیفه مردم نشستند جمع شدند دارند صحبت میکنند چکار میکنند! هان؟ چه گفتم الان به شما؟
به تو چه مربوط است؟ بنشین سرجایت چرا بلندشدی رفتی؟ این همان است. برای چه بلندشدی رفتی؟ دارند میروند سقیفه، به تو چه ربطی دارد؟ آن یکی، شنیدم دارند میروند سقیفه خب به تو چه ربطی دارد؟ رفتند که رفتند. تواصلا میدانی برای چه دارندمیروند؟ نه خب برویم ببینیم دیگر، همین رفتن و ببینیم کار را رساند به آن جا دیگر! اگر تو مینشستی میگفتی به من چه مربوط است آن هم میگفت به من چه مربوط است آن هم میگفت به من چه مربوط است که او نمیرفت به جای پیغمبر بنشیند روی منبر! هی تو رفتی، گفتی بروم ببینیم، نفس شروع میکند به هیجان! هان ببینیم! مردم دارند میروند! تند میروند همین مردمیکه داریم میبینیم، امروز فلان کنید، حمله! بیایید در خیابانها. فردا فلان کنید برویم در خیابانها پس فردا ....! اصلا سوال کردیم برای چه برویم؟ برای چه نرویم؟ برای چه؟ فلان! هیچی! هیچی! هم این طرف هم آن طرف، همه.
مرحوم آقا میفرمودند وقتی یک چیزی میشنوی فکر کن عین گوسفند سرت را نیانداز آقا برویم ببینیم چه خبر است؟ نه بایست تو آدمی، کلّهات فرق میکند با گوسفند، آن کله گوسفند را میاندازنددر دیگ میپزند، کله تو را که نمیاندازند. چرا باید رفتار ما با رفتار احشام یکی باشد؟ چرا؟ هر کسی آن زمان میآید خودش را نشان مید هد که چههست.

