أهمیت و تأثیر مسئلۀ عبور از ظاهر به باطن در مقدمهسازی ظهور امام زمان
15ظهور عبارت است از اراده ولایت و خواست الهی بر تحقق حق، این معنا معنای ظهور است. مسئله این است. و اگر ما در یک زمینهای باشیم که در آن زمینه نتوانیم آن خواست را به منصه ظهور برسانیم خب چه فرقی میکند؟ آیا این ظهور میتواند برای ما دردی درمان کند؟ آیا این ظهور میتواند دوایی برای ما باشد؟ ابدا نمیتواند. اگر ما در زمان امام زمان علیه السلام همین حال و روحیه را داشته با شیم که الان داریم و با همیناشکالها و ایرادها بخواهیم مصادف با ظهورش بشویم پس چرا امام زمان ١٢٠٠ سال صبر کرد؟ خب این مردم که همان مردم هستند خب از همان ١٢٠٠ سال [پیش] میآمدمعجزه میکرد تمام عقلها را اکمال میبخشید و همه نفوس را به طور اعجاز به مرتبه فعلیت و کمال میرساند و دیگر اشکال را برمیداشت! این امتحان و کیفیت سیر انسان در این دنیا پس کجا میرفت؟ اگر قرار باشد بر این که امام زمان علیه السلام بیاید و اعجاز کند! هان! خب چرا ١٢٠٠ سال در پس پرده غیبت بود از همان اول میآمد این کار را میکرد؟ برای چه؟ این هم خودش یک دکور است؟ یعنی قضیه ظهور یک فیلنامه است که باید انجام شود؟ اگر این است خب چرا باید ما فعل امام علیه السلام را حمل بر یک امر عبس و بیهوده کنیم؟ و اگر ظهور به معنای استعداد جامعه و رسیدن افراد است به مرتبهای که در آن مرتبه میتوانند آن خواست و ارادهحضرت را تحقق ببخشند خب بسم اللَه! بسم اللَه!
برای رسیدن به آن مرتبه به جای این که ما بنشینیم و هی بگوییم دوسال دیگر و سه سال دیگر، بگوییم راه این است. راه این است که باید از ظاهر بیرون بیایید راه این است که باید ظواهر را کنار بگذارید راه این است که باید دیگر به خنده و تبسمها فریفته نشوید راه این است که دیگر باید به سیمای خاص و به هیکل و شمایل خاص، دل نبندید. راه این است که باید به هر سخنی گوش ندهید راه این است که باید در کارهای خود قدری تأمل کنید و عجله نکنید. راه این است. اگر این طور شد بله! کم کم .... آن وقت خیلی قضیه فرق میکند خیلی مسئله فرق میکند.

