علت ثبوت احكام الهی و مبانی اخلاقی در شرایط مختلف زمانی و مكانی
59جمکران در آن چاه برداریم نمیدانم از این کاغذها و عریضهها بیاندازیم؟!! آن امام زمانی که در جمکران و سهله فقط بشود او را پیدا کرد آن امام زمان فایدهای ندارد، امام زمانی فایده دارد که از خود من به من نزدیکتر است. آن امام زمان است. امام زمانی که از رگ گردن من به من نزدیکتر است آن امام زمان است. امام زمانی که من قبل از این که فکر حتّی در ذهنم بیاید او آن فکر را میداند، آن امام زمان است. خب میخواهیم با امام زمان ارتباط برقرار کنیم؟ بنده راه آن را میگویم، نه مسجد سهله میخواهد، نه کوفه میخواهد، نه جمکران میخواهد، نه چاه جمکران میخواهد، نه عریضه نویسی میخواهد، همه اینها را بگذارید کنار، احساس کنید واقعاً امام زمان در کنار شما است آن وقت حالا ببینید قضیه چه میشود؟!! آن وقت دیگر میشود هر کاری را کرد؟ نه دیگر.
شما یک رفیقتان وقتی میآید بغلتان، دست و پایتان را جمع میکنید لباستان را میروید عوض میکنید هر حرفی را نمیزنید، الآن من میبینم این جناب دستگاهها و ضبطها و دوربینها و اینها جلوی من هست، خب مگر من عقلم را از دست دادم که بیایم هر چه دلم میخواهد بگویم که میدانم یک ساعت بعد همه دنیا میفهمند؟ میرود روی سایت و فلان این حرفها. حساب میکنم، حرفم را حساب میکنم، صحبتم را حساب میکنم، میسنجم، چه چیزی را بگویم چه چیزی را نگویم؟ باز در آن خلاف درمیآید. میگویند آقا این حرفی را که زدید این قضیه چه میشود؟ حالا بابا یک کاریش بکن. از یک دوربین فسقلی این قدری من میترسم آن وقت امام زمان را احساس کنم در کنار من است چه احساسی پیدا میکنم؟ این مال چیست؟ بخاطر این است که ما در ظاهر گرفتاریم. ما در احساس گرفتاریم. ما در زندان چشم هستیم. نه در فضای قلب و بصیرت. چشم ما میبیند دست و پایمان را جمع میکنیم، قشنگ.

