علت ثبوت احكام الهی و مبانی اخلاقی در شرایط مختلف زمانی و مكانی
37مسئله جبر و اختیار این را خدمت رفقا عرض کنم به این راحتی و آسانی قابل حل نیست، قابل حل نیست و هر کسی که در این زمینه حتّی بزرگان آمدند و کتاب نوشتند یا آخرش جبری شدند یا آخرش اختیاری شدند یعنی هیچ کدام حدّ وسط را نرفتند. برای روشن شدن این مسئله احتیاج به انکشاف باطن دارد. همین مقدار که عرض کردم برای مطلب کافی است یک وقتی دست شما یک کسی میآید جاقو میزند از یک جایی رد میشوید یک سنگی میخورد و خراش برمیدارد و خون میآید یا میشکند یا پایتان فرض کنید که سر میخورد. از پلّه دارید میآیید پایین، عادی هم میآیید، یکدفعه پایتان پیچ میخورد و میافتید میشکند و یا در میرود. این جا خودتان را ملامت نمیکنید ولی یک وقتی نه! سه پلّه یکی دارید میآیید پایین، آن جا اگر پایتان پیچ خورد میگویند چشمت درآید! یکی یکی میآیند پایین. هر دو آمدن است و هر دو از انسان سر زده است یکی طبق قاعده است. طبق قانون است در عین حال مشکل پیش میآید اشکال ندارد. یکی نه، انسان به نحو دیگر انجام میدهد در آن جا این اشکال هست.
سؤال: شفقت داشتن یعنی چه؟
جواب: یعنی محبّت.
سؤال: آیا شفقت سالک را به مقصد میرساند؟
جواب: همه تکالیف انسان را به مقصد میرساند اختصاص به شفقت ندارد.
سؤال: آیا با افرادی که به انسان بدی میکنند و او را مورد بیلطفی قرار میدهند باید شفقت ورزید؟
جواب: هر شخصی جای خود دارد آن را هم بله باید انسان نسبت به او هم کاری کند که او شرمنده شود ولکن اگر احساس کرد که نه! قصد سوء استفاده دارد در آن جا مسئله فرق میکند و انسان نباید .... چون دربعضی از اوقات انسان وقتی به کسی محبّت میکند میگوید عجب آدم سادهای بود گول خورد رفتم گولش زدم. این جور موارد صحیح نیست که انسان همچنین خیلی به توقّعات مردم هم ترتیب اثر بدهد.

