علت ثبوت احكام الهی و مبانی اخلاقی در شرایط مختلف زمانی و مكانی
53دو یا سه سال پیش بود ما مشّرف شدیم زیارت اربعین به کربلا و خب رفتیم در آن جا زیارت کردیم و خیلی شلوغ بود جای سوزن انداختن نبود که چه خبر بود، میآمدند. اصلًا فضا و اینها، یک عدّه هم از ایران آمده بودند. اشخاص از ایران و هیئات و هیئتیها آمده بودند و برای خودشان بساطی داشتند و بساطی داشتند و چه دادها میکشیدند و چه بازیها و یکی از آنها بود که اصلًا به کلّ در آن فضا حال همه ما را گرفت و ما واقعاً او را دعا کردیم که خدا شفایش بدهد واقعاً، یک دادها میکشید یک چیزهای! یک مرتبه در این دادها افتاد! غش کرد! مثلًا غش کرد! من نگاه کردم گفتم این قیافه او نمیآید به غش، این جوری که من دارم از این میبینم، آوردند و او را بردند کنار، به همراه یکی از دوستان بودم، همین که داشتیم میآمدیم من رفتم یواش گفتم ببین هزار تومانی دارد از جیبش میآید بیرون، یک دفعه دست کرد و هزار تومانی را کرد در جیبش، هزار تومانی در کار نبود! این آقایی که غش کرده بود دست کرد این هزار تومانی که دارد از جیبش درمیآید این را فرو کند.
این بساط است خلاصه نظایر این ما خیلی در آن جا دیدیم. بعد رو کردم به رفیقم گفتم ببین درحرم امام حسین هم تئاتر است. نگاه کن دو متر تا ضریح فاصله دارد ولی در دو متری امام حسین هم تئاتر است، دو متری امام حسین هم فیلم است. دو متری امام حسین هم مسخرهبازی است. دو متری ظاهری، حالا امام حسین که روحش و اینها اصلًا ...! این جا هم بازی است. این جا هم تئاتر است. همان آقا، آن که از دوستانمان بود یکی از دوستان ما بود من دیدم کنار در ایستاده و یک معمّم، یک صداهایی از خودش درمیآرود چنان به ضریح چسبیده، داد و بیداد، اصلًا میگفتند که این خودش را پاره پاره کرده، همین که آمد برود اصلًا یک قطره اشک اگر به دیوار بود به چشم این هم بود. بعد این رفت یواش به او گفت آقا شیخ همه جا بله این جا هم بله؟!! این هم عبایش را کشید سرش و در رفت! رفت تا این نشناسد که چیست و کیست؟

