علت ثبوت احكام الهی و مبانی اخلاقی در شرایط مختلف زمانی و مكانی
29میکردند و خلاصه بساط شعبده و بازار مکاره گرم بود، داغ بود. ما هم که این چیزها را پیش آقا یاد گرفته بودیم.
آن آخر سر که همه رفتند من رفتم آن جا نشستم. خیلی خوشحال و فلان و این چیزها، دیگر آمدند و نشستند یک چند تایی بودند و ما چایی خوردیم و خداحافظی کردیم و آمدیم. یکی دو هفته گذشت دیدم یک روضه خانه ایشان هست و نهار هم با آن است و این حرفها، دیدم نه! مثل این که شروع شده! بساط خیمه شب بازی و شعبده و شعوذه درست است شعوز بازی و اینها شروع شده و [سناریوهای] آن هم دارد یکی یکی میآید و ...! رفتم به یک بنده خدایی گفتم که این قضیه چیست که این بساط؟!! گفت نه حالا چیزی نیست، چیز مهمّی نیست! گفتم حالا خدمت شما عرض میکنم. چیزی نیست!! یک دو هفته گذشت یکدفعه دیدیم پنج شب روضه [انداختند] رفتم خود همین مخدره را دیدم گفتم خانم من کارتان دارم. گفتم قضیه چیست؟ هی روضه میاندازی؟ گفت خب جمع میشوند افراد. گفتم خب بیایند منزل من جمع شوند چرا منزل شما جمع شوند؟ گفت: آخر من نذر دارم. گفتم که بسیار خب! شما نگران حکم شرعی هستی؟ پولت را بده به من، بنده درخانه میاندازم و به بهترین وجه میدهم و قول هم به شما میدهم که ثوابش را صد درصد، یکدانه برای خودم برنمیدارم، تمام ثوابش را میریزم درکیسه شما. در آن کیف شما میریزم، یک دانه برای خودم برنمیدارم. گفت: خب نذر چه میشود؟! گفتم آن دیگر به من مربوط است، دیگر قضیه شرعی را شما یکخرده این جا لطف بفرمایید در این یکی به ما بسپارید. شرعاً آن با من. دیدم نشد، رفتند و با بعضیها صحبت کردند و آنها هم گفتند ایراد ندارد خب انجام شود. آیا این صحیح است؟ این قضیه صحیح است؟ این مسائل صحیح است؟ آدم میبیند نه! شیطان میآید، از همین راه هم میآید و دیدید که آمد و چه کرد و چه شد

