أهمیت فهم و تطبیق مبانی كلی سیروسلوك بر مسائل جزئی زندگی
31را میگویند درستی، [این] را میگویند از خود گذشتن، خود را کنار گذاشتن و خود را ندیدن، نتیجهاش هم چیست؟ مورد تأیید همانها (اولیاء خدا) قرار میگیرند، دست حمایت آنها بالای سرشان است، آن روحانیت و نورانیت بر آن فضا حاکم است ولی در جاهای دیگر، واللَه کدورت و ظلمت حاکم است، شوخی نمیکنم، آن کسی که میخواهد مسائل به اسم او تمام شود از همان آن دربست بداند، بداند که مرحوم آقا در آنجا راه ندارد، اولیاء خدا در آن جا راه ندارند، امام زمان درآن مجلس راه ندارد، گرچه اسم امام زمان را ببرند و همه اوه اوه شروع کنند به گریه کردن! ولی شیطان است. آن فضا، فضای شیطان است، ابلیس! ابلیس! چرا؟ چون پای نفس در میان است، پای نفس وقتی در میان باشد دیگر خدا میرود کنار، دیو چو بیرون رود فرشته درآید. تا وقتی که دیو است فرشته نمیتواند بیاید. این جا جای ملائکه نیست، یا جای این یا جای او، منزل دل نیست جای صحبت اغیار، این منزلگاه که برای خدا است، دو تا را نمیشود در یک دل قرار داد، دو محبوب را نمیشود در یک جا جای داد، آن هم دو محبوبی که با هم کارد و پنیر هستند، با هم در مقابل هم هستند نه مثل هم و الّا اگر پیغمبر و علی باشد با هم متحّد دیگر هستند
چهارده معصوم متحد هستند، همه را در دل ما خداوند انشاءاللَه قرار بدهد و از نور آنها راه را برای ما روشن کند. ائمه و اولیاء باشند صد هزار هم باشند باز هم یکی هستند ولی اگر نه، دو امر مقابل باشند، این نمیتواند در دل قرار بگیرد. آنها میگویند، آن بزرگان میگویند: ما سخاوت داریم ما جود و بخشش داریم ما سهم خودمان را هم میدهیم به همان شریکی که آن جا هست، همه دل تو مال او، چرا؟ چون آنها غنا دارند.

