أهمیت فهم و تطبیق مبانی كلی سیروسلوك بر مسائل جزئی زندگی
29میدهد، این کار را انجام [بدهی] به عقاب میرسی، این گناه را نباید بکنی، ما خیال میکردیم دست ما را باز میگذارد، حالا میبینیم دست ما را بسته به خاطر استکبار و انانیت این باعث میشود که بیایند کلام پیغمبر را بگذارند کنار، در حالتی که خدا میفرماید: این سنّت است، این سنّتی است که در همه ادیان گذشته و قرون گذشته و صدها و هزارههای گذشته، این سنّت بوده و الآن هم هست و تا زمانی که انسان زنده است، این سنّت وجود دارد که یک روزی بالاخره یک نذیری باید بیاید و یک نهیی بکند، یک تشری بزند، یکی باید بالاخره بیاید دیگر که این کار را انجام بدهد، باید خود را برای مواجهه با او آماده کنیم که قبول کنیم، تشر او را بپذیریم، این ضربهها را هدیههای الهی تلّقی کنیم که برای نجات ما از این نفس و از این شیطان آمده، نه این که بیاییم مقابله کنیم، جبهه بگیریم تلفن را برداریم تلفن بزنیم، چرا این جور شد؟ چرا آن جور شد؟ به ما نگفتند، به ما گفتند، در جریان بودیم، نبودیم، چرا تا به حال آن جور بود، فرق نمیکند همه افراد، همه افراد، چه مرد چه زن.
من خدمت رفقا این را گفتم، به رفقایی که دست اندر کار مسائل مربوط به آقا، نوشتهها و اینها هستند، گفتم: رفقا! اوّل کاری که دارید میکنید و بحمدلله توفیقهایی را من دیدم که از جانب پروردگار نصیب اینها شده چون اینها صاف بودند، صادق بودند، در راه خودشان صادق بودند، و من صداقت را در اینها دیدم و الا با آنها همکاری نمیکردم، گفتم اول کاری که میکنید خود را کنار بگذارید، صفا را جایگزین کنید، صدق را جایگزین کنید، میدانید دارید چکار میکنید؟ دارید از مکتب مرحوم علّامه تبلیغ میکنید! آخر ما خاکبرسرها نمیدانیم! هزار راه وجود دارد، مگر قحط است آمدیم در اینجا؟ خب بلند شویم برویم جاهای دیگر بابا! بهتر به ما میدهند، بهتر ما را تحویل میگیرند، مگر مجبوریم؟! چه جبری هست؟ چه جبری وجود دارد؟! آمدم به آنها گفتم میخواهم یک کاری انجام بدهم، گفتم یک امتحانی کنم، گفتم این کتابهای مرحوم آقا را که تنظیم کردید من میخواهم این کتابها را بروم و به افراد دیگر بدهم و بگویم آنها بروند به اسم خودشان چاپ کنند، بروم بدهم به آنهایی که در تعارض با ما قرار دارند و در تقابل با ما قرار دارند، من بروم کتابها را بدهم به آنها، نظر شما چیست؟ گفتند: چه اشکال دارد؟!! خودتان میدانید. ما تا این جا زحمت کشیدیم، ما تا این جا کار کردیم، منظور ما این است که این کتابها منتشر بشود، اسم ما نباشد یعنی چه؟ وقتی که صدق را از آنها دیدم سجده شکر به جای آوردم، جلوی آنها نه! بعد، گفتم الحمدلله خدا رفقایی به ما داده که من باید به حال آنها غبطه بخورم،

