اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

14048

أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی

51
  •  عصبانی شد و گفت آقای فلان بیایید ببینید آخرالزّمان شده، چه روزگاری شده، من دارم به این زنیکه بی شعور نصیحت می‌کنم گفتم چادر سرکن، رویت را بپوشان در می‌آورد برای من چادرش را برمی‌دارد بی حجاب می‌شود، خانم جلو آمد و گفت آقای ... کذا، شما به این مریدانتان بگویید عین آدم با آدم صحبت کنند، من چادر سرم بود دارم رد می‌شوم این مرتیکه آمده به من می‌گوید خانم این در خلا را بپوشان. گفت به من نگاه کن آخر این خلا است؟ گفتم نه واللَه گفتم این که من دارم می‌بینیم بهشت برین است! چی چی می‌گوید؟ گفت این مرتیکه دارد به من می‌گوید، آخر آقاجان وقتی می‌خواهی امر به معروف کنی این جوری امر به معروف می‌کنی؟ چرا این جوری .. قیافه به این قشنگی به این زیبایی بله باید این را انجام بدهد نداده این طرز صحبت کردن است؟ پیغمبر این طوری بود فرض کنید که بگوید آی میمون قیافه‌ات را بپوشان! خودت میمونی با آن قیافه‌ات، خانم وقتی که شما صورت زیبایی داری آیا بهتر نیست این را از دیدگان نامحرم حفظ کنی، از دیدگان غیر نگه داری؟ این جور بهتر نیست؟! آن خانم گفته بود پس من می‌خواهم همه را نشان بدهم این چادر را برداشت و تا کرد و گذاشت توی کیفش، خوب شد؟! می‌گفت من رفتم گفتم این غلط کرده اشتباه کرده ... گفت حالا یا این طور نصیحت کردن دوباره من سرم می‌کنم دوباره از کیفش درآورد چادر برداشت و سر کرد. کدام یک از این دو بهتر است واقعا در جامعه ما امر به معروف و نهی از منکر باید کدام یک از این دو قسم باشد؟ کدام باشد؟ کدام یک از این دو قسم مردم را بیشتر جذب می‌کند، کدام یک از این دو قسم مردم را جلب می‌کند؟ کدام یک از این دو قسم مردم را متمایل می‌کند و آن هایی که در دلشان هم ضعفهایی دارند، کدام انجام میدهد آن رفتار رفتار پیغمبر است؟ این مال امام است؟ این مال بزرگان است؟ یکی از رفقا می‌گفت می‌گفت من وقتی در زمان مرحوم آقای انصاری خدمت ایشان می‌رسیدم، ریشم را می‌تراشیدم جوان بود می‌گفت هی می‌رفتم و این رفقایی که می‌آمدند تعجّب می‌کردند که این جوان ریش تراش را نگاه کن آمده پیش آقای انصاری، آقای انصاری هم هیچی به او نمی‌گوید، هیچ توجهّی نمی‌کند گاهگاهی به گوشم می‌رسید، گفتم خب خودشان می‌گویند، اگر مسئله‌ای هست خب خودشان می‌گویند، چرا اینها چیز می‌کنند، من توجّه نمی‌کردم گذشت و گذشت بعد ایشان گفت که دو سه سالی از این قضیه گذشت تا این که یک روز من خودم دیگر به صدا درآمدم این که هیچی نمی‌گوید، می‌گوید و