اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

استجابت دعا به واسطۀ طلب حقیقی و اتّکای به خدا

16٬003

خطبۀ اوّل عید سعید فطر. خطبۀ دوّم عید سعید فطر. چند حکایت پر معنا از ملاّ نصرالدّین. حکایت ملاّ نصرالدّین در استجابت دعای عامّۀ مردم. حکایت دعای باران و نماز استسقاء آیة اللَه خوانساری و مردم قم. نماز استسقاء رسول خدا. استجابت دعای عامّۀ‌مردم به‌واسطه نفس درخواست حقیقی و اتّکای به خدا. اشتباه سیّد جمال‌الدّین اسدآبادی در اتّکای به خود در قبال اتّکای به خدا. نظریّۀ سخیف مرحوم اسدآبادی دربارۀ جایگاه تعقّل در اسلام. نقد افکار مبنی بر تجدّد دینی.

استجابت دعا به واسطۀ طلب حقیقی و اتّکای به خدا

توضیحات:

خطبۀ اوّل عید سعید فطر. خطبۀ دوّم عید سعید فطر. چند حکایت پر معنا از ملاّ نصرالدّین. حکایت ملاّ نصرالدّین در استجابت دعای عامّۀ مردم. حکایت دعای باران و نماز استسقاء آیة اللَه خوانساری و مردم قم. نماز استسقاء رسول خدا. استجابت دعای عامّۀ‌مردم به‌واسطه نفس درخواست حقیقی و اتّکای به خدا. اشتباه سیّد جمال‌الدّین اسدآبادی در اتّکای به خود در قبال اتّکای به خدا. نظریّۀ سخیف مرحوم اسدآبادی دربارۀ جایگاه تعقّل در اسلام. نقد افکار مبنی بر تجدّد دینی.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

استجابت دعا به واسطۀ طلب حقیقی و اتّکای به خدا

3
  • شما ببینید این حرف چقدر پر محتوا و پر معنا است!

  • می‌گویند:

  • یک روز دختری را برای خودش به عروسی گرفته بود. این دختر خیلی قشنگ بود و ملاّ نصرالدّین نشسته بود و به او غذا تعارف می‌کرد که بفرمایید بخورید! و این دختر می‌خورد. یک بار ملاّ یک قاچ خربزه به دختر تعارف کرد و گفت: «خربزه بخور!» دختر گفت: «از کدام بخورم؟ از این بخورم یا از آن؟» چون یک قاچ بیشتر نبود، ملاّ گفت: «یعنی چه؟! چه می‌گوید؟!» بعد تخم مرغ جلویش گذاشت و گفت: «پس این تخم مرغ را بخور!» گفت: «کدام را بخورم؟» ملاّ گفت: «این تخم مرغ را بخور!» بعد فهمید که چشم این دختر و ملکۀ عالم اصلاً چپ است! ملاّ گفت: «هر عیبی می‌خواهی داشته باشی، داشته باش؛ فقط من را دوتا نبین!» چون خیلی کار خراب می‌شود؛ اگر مرا دوتا ببینی آنجا دیگر غیرت خدا است!

  • این خیلی مهم است؛ و این هم از کلمات ملاّ است.

  • حکایت ملاّ نصرالدّین در استجابت دعای عامّۀ مردم

  • می‌گویند:

  • ملاّ نصرالدّین به دکّان نانوایی رفت تا نان سنگک بخرد، دید دکّان نانوایی خیلی شلوغ است. فکری کرد و با خودش گفت: چه‌کار کنم؟ اگر من بخواهم از اینجا نان بگیرم باید تا عصر بایستم؛ امّا من می‌خواهم بروم و ناهار بخورم، و نمی‌شود که بایستم تا بخواهد نوبت به من برسد! گفت: خلق‌اللَه! گفتند: بله؟ گفت: شما چرا اینجا ایستادید و منتظر نان هستید؟! گفتند: چه‌کار کنیم؟ گفت: به آن پشت بروید، در آن خانه آش مجّانی می‌دهند!

  • همۀ مردم از دکّان نانوایی بیرون ریختند و خلوتِ خلوت شد! همه رفتند تا آش بگیرند. این‌قدر خلوت شد که می‌توانست نان بگیرد و ببرد! با خودش فکر کرد که همۀ این مردم به آنجا رفتند؛ این بی‌جهت نیست! و الاّ مردم بی‌جهت حرکت نمی‌کنند، لابد یک خبری هست، پس من هم بروم تا ببینم چیست، و ظرف آشِ ما از بین نرود! خودش هم نان نگرفت و به دنبال خلق‌اللَه رفت. اتّفاقاً دید که آنها دارند آش می‌گیرند، خودش هم یک کاسۀ آش گرفت و به خانه‌اش رفت!

/ 380