جایگاه زن در نظام عالم هستی
13دیگر بیش از این تکلیف نداریم این ها را از خودشان درآوردهاند صوفیها از خودشان درآوردهاند عرفاء از خودشان درآوردهاند، درست، اصلا چیزی در خارج نداریم مسئلهای در خارج نداریم مطلبی در خارج نداریم.
خب بالاخره حالا صرفنظر از این که این حرف آنها حرف چرند و حرف مزخرف و بیپایهای است غیر از او که هزار دلیل بر خلافش هست بالاخره فردایی هم خواهد رسید و به این مطالب رسیدگی خواهد شد، وای به حال آن کسی که به واسطه انحرافش (خیلی مسئله مسئله دقیقی است) و به واسطه اعوجاجش نه تنها خود را محروم کرده بلکه باعث اضلال خلقی شده این خیلی مسئله است.
مرحوم والد ما رضواناللَهعلیه وقتی از اساتید خودشان تعریف میکردند میفرمودند یکی از اساتیدشان مرحوم حاجحسینحِلّی بود بعضی از این افراد و اساتید افرادی بودند که اصلا این مطالب را قبول نداشتند و مسخره میکردند خیلی راحت مسخره میکردند و بعضی از عرفا را نجس میپنداشتند! بله بودند از این مطالب بود، بودند افرادی از اساتید ایشان هم بودند اولیاء را نجس میپنداشتند عرفا و شامخین از اولیاءالهی را کافر و نجس میشمردند، بودند این افراد در قبال این ها افرادی مثل مرحوم آیت اللَه آقای حاج شیخ حسین حِلّی که ایشان بسیار مرد بزرگی بود، بسیار مرد عالمی بود، بسیار مرد باتقوا و از خودگذشته و از نفسگذشتهای بود، از مقام علمیت ایشان پدر ما حکایتها دارند و من نمیدانستم موقعیت علمی ایشان تا چه حد است تا این که اخیرا که رساله مرحوم آقا را راجع به اجتهاد و تقلید داریم بررسی میکنیم و انشاءاللَه اگر خدا بخواهد با تنقیحش و با تنظیمش (البته رساله رساله فنی است و به درد مجتهدین میخورد) این وقتی که در دست قرار بگیرد خواهند دید که چه مطالبی در این جا هست مرحوم آقا درس اجتهاد و تقلید خودشان را در نجف پیش مرحوم حاج حسین حِلّی خواندند آن مطالب را تقریر کردند من وقتی به مطالب ایشان رجوع میکنم، آقای شیخ حاجحسینحلی خیلی تعجب میکنم عجیب است مثلا یک چنین فردی چه طور در یک چنین فضایی یک چنین مطالب بسیار بِکر و مطالب عمیقی ایشان گفتند من نمیدانستم قبل از این که خودم به این تقریرات و مطالب نگاه کنم که ایشان این تأییدی که میکردند و تعریفی که میکردند بر چه اساسی بود. ایشان میفرمودند که مرحوم آقای شیخحسینحلّی در وقتی که در مسئله اجتهاد و تقلید به این روایت از امام صادق علیهالسلام رسید که حضرت فرمودند و امّا مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنَاً لِنَفسِهِ، حَافِظَاً لِدِینِهِ، مُخَالِفَاً عَلَی هَوَی مُطِیعَاً لِامرِ مُولا فَلِلعَوامِ ان یقَلّدُوه آن فقهایی که این ها صائنا لنفسه هستند نفسشان را نگه دارند حافظا لدینه دینشان را نگه داشتند این فقیهی که مخالف بر هوای نفس است، ما همین طوری یک مخالفت بر هوائی میگوئیم، که مثلا فلانی مخالف هوایش می باشد.

