کیفیت هدایت خداوند متعال نسبت به انسان
31من بیا و مطلب را با من مطرح کن و بین من و بین خودت حاجب و مانع قرار نده، پرده ها را کنار بزن و واقعا از من بخواه تا من برآورده کنم. ولی این را هم در ضمنش قرار بدهد که اگر مصلحت من نباشد مطلب را به جور دیگر و به نحو دیگری من انجام بدهم. چه بسیار ما روایاتی داریم که در آن روایات امام علیه السلام میفرماید خدا به ملائکه میگوید این حاجت بنده مرا در این دنیا برآورده نکنید و بگذارید که من در آخرت جواب و جزا و ثوابش را بدهم زیرا آن جزایی را که در آخرت به او میدهم قابل مقایسه با آن چه که در این دنیا به او میدهم نیست و من چون صلاح بنده ام را میخواهم. میخواهم او را به چیز بهتری برسانم، این هم هست. در روز قیامت است که خداوقتی که میآید در قبال اینها همه روایت است از خودم نمیگویم تمام اینها روایت است امام صادق علیه السلام میفرمایند در روز قیامت وقتی که بنده میآید نگاه میکند که فلان دعا را از خدا کرده و خدا در دنیا اجابت نکرده، خدا میگوید میدانی چرا اجابت نکردم؟ چون این ثوابش هست که میبینی و این آرزو میکند که ای کاش من در دنیا دعاهایی که میکردم برآورده نمیکرد، این آرزو را آن جا میکند و همه را این جا به این نحو به من پاسخ میداد. این که داریم انسان اصرار در دعا نکند این است منظور، یعنی نخواهد که حتما آن چه را [که دعا کرده خدا به او بدهد.]
یکی از افراد بود از دوستان بود این بنده خدا فرزندش به یک بیماریی مبتلا شده بود و اینها، خب مشخص بود که این شاید تقدیرش چیز دیگری باشد. ولی این تمام همت خودش را قرار داده بود که این بچه باید درست بشود، میلیونها خرج کرد شهرستان بودند طهران هی میآورد برمیگرداند تقریبا دو سه سالی هم قضیه طول کشید مدتی طول کشید. خیلی بچه خوبی بود طهران هم درس میخواند دانشگاه درس میخواند. من یک دفعه با ایشان صحبت کردم و بلکه دو دفعه صحبت کردم، در بین صحبتها خواستم یک پیش درآمدی به ایشان داده باشم یک آمادگی برای او حاصل کرده باشم دیدم اصلا به هیچ وجه این نمیخواهد حتی یک کلمه بشنود تا میخواهد مطلب کشیده بشود با یک مقدماتی به آن سمت، یکدفعه میبندد. نه! انشاءاللَه این طور میشود انشاءاللَه ...! به نحوی که خیلی عجیب بود! خیلی عجیب بود! من دیدم نه! فایده ندارد صحبت فایده ندارد قطعش کردم، تا این که پارسال به رحمت خدا رفت همان بچه. وقتی که به رحمت خدا رفت من بیش از آن چه که نسبت به آن شخص جوان، متأثر شدم من خیلی نگران حال پدرش شدم که این الان چه بر سرش میآید؟ دیدیم بله! بنده خدا خیلی وضعش ...! و کار به جایی رسید که یک مطلبی را گفت که من حالا دیگر نمیتوانم آن مطلب را بگویم که خلاصه مثلا فرض کنید ...! تا آنجایی که حتی مثلا دیگر برای تشرف به زیارت هم حالا دیگر

