اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت سلوک بانوان و محدوده و شرائط آن

14371
نسخه عربی

کیفیت سلوک بانوان و محدوده و شرائط آن

13
  •  ما می‌گوییم در مجالس، زنها لباسهای مناسب بپوشند متانت داشته باشند وزانت داشته باشند البته کفن نباید بپوشند مثل غسالخانه و آن چیزهای که زبانزد و چیزهای عجیب غریب! نه! حالا لباس قشنگ باشد اشکال ندارد لباسهای خوب باشد ولی متانت داشته باشند حالا یکی این کار را نمی‌کند در سر خودش می‌زند، با کسی شوخی نداریم فرقی نمی‌کند چیزی به او اضافه نمی‌شود، بدتر خودش را خراب می‌کند، بدتر آبروی خودش را می‌برد بدتر مخالفت خودش را نشان میدهد! که چی یعنی؟ انسان با متانت همیشه در مقابل مردم باید شخصیت خودش را به منصه ظهور برساند نه با قرتی بازی و اینحرفها! مردها هم همین طور. با رعایت ادب احترام فرهنگ و رعایت مسائل اخلاقی انسان باید موجب جلب افراد بشود این دو روز دنیا می‌گذرد و انسان می‌گوید عجب! ما در چه اعتباراتی بودیم؟ چه بیخود عمرمان را تلف کردیم در چی؟ در این حرفها! آن کارهایی که بقیه می‌کنند حالا یکخورده کمرنگ تر آن را ما کردیم، آن تظاهراتی که بقیه می‌کنند در میان افراد حالا ما همان طور کردیم یکخوده پایین تر، به همان کیفیت و قضیه.

  •  نمرود وفرعون اگر در تحت تربیت حضرت موسی و حضرت ابراهیم قرار می‌گرفتند پایشان را همان جای پای حضرت موسی می‌گذاشتند خیال نکنید فرعون انسان نبود شاخ داشت دم داشت چنگال داشت نه! انسان بود مغز داشت گلبول داشت گلبول سفید داشت نفس داشت روح داشت وجدان داشت بدی را می‌فهمید خوبی را تشخیص میداد ولی آن حقیقت را نخواست. یعنی خود را به خواب زد. بعضی‌ها خوابشان می‌برد انسان تکانشان می‌دهد بیدار می‌شوندبعضی‌ها خودشان را به خواب می‌زنند به خواب می‌زنند یعنی چه؟

  •  ما وقتی کوچک بودیم خسته بودیم دیگر، خسته بودیم و اینها، گاهی می‌شد مثلا بازی می‌کردیم مشقمان را نمی‌نوشتیم، من یادم است هشت سالم بود نه سالم بود وقتی که خب حوصله نداشتیم می‌گفتیم صبح بلند می‌شویم می‌نویسیم. شب مرحوم آقا که می‌آمدند مثلا مهمان داشتند می‌آمدند، ما خسته بودیم می‌رفتیم زیر کرسی، می‌خواستند ما را بیدار کنند ما خودمان را به خواب می‌زدیم حالا مرحوم آقاهم می‌فهمیدند که ما خودمان را به خواب زدیم که ما را بیدار نکنند مشقمان را بنویسیم، ایشان هم می‌فهمیدند و می‌گفتند خب آقا سید محسن که خوابیده، اشکال ندارد عیب ندارد حالا فردا شب زودتر از مدرسه می‌آید برود در اتاق بنویسد.