سلوک یعنی حرکت براساس فطرت
9مغازهچیزی بخواهید بخرید، یک عکسی بخواهید بخرید تابلویی میخواهید بخرید، هی نگاه به تابلوها نگاه میکنید برای چه نگاه میکنید؟ چون میخواهید آن چه را که زیباتر از همه است او را انتخاب کنید غیر از این است؟ هیچ وقت شده بیاید از میان این تابلوها که همه وجود دارد یک تابلویی که از همه شکل و قیافه پایین تری دارد آن را بردارید؟ کسی این کار را انجام نمیدهد بخواهید گُلی بخرید میروید در مغازهی گل فروشی، آن گلی که از همه زیباتر است حالا قدرت خرید آن را دارید یا ندارید آن یک مطلب دیگر است ولی نظر و چهره میرود روی آن که از همه زیباتر است.
هی ا نسان میخواهد خود را به شکلی دربیاورد که در نزد دیگران زیباتر جلوهتر کند این حس زیبایی چه در خود و چه نسبت به زیباییها برای چیست؟ این را خدای متعال خلق کرده، این را خدا قرار داده واین حس همین طور وجود دارد و انسان به دنبال این حسّ میرود و اشباع نمیشود تا وقتی که به زیبایی مطلق برسد وقتی که به زیبایی مطلق رسید آن گاه دیگر به دنبال زیبایی نمیگردد چون آن زیبایی به نحو اطلاق و به نحوغیر محدود دیگر در وجود او هست دیگر زیبایی نمیخواهد. نه میخواهد خودش مورد توجه دیگران باشد و نه خودش یک همچنین اقتضایی را کند.
میگویند حضرت لقمان از نظر ظاهر چهره نامناسبی داشت یک روز در حضور جمعی بود، یک شخصیاز روی استهزاء و سخریه کلام نامربوطی را به حضرت لقمان از نظر ظاهر و چهرهظاهر گفت. حضرت در جواب به آن شخص فرمود عیب بر نقش میگیری یا عیب را بر نقاش میگیری؟ حالا چرا حضرت این مطلب را گفت؟ چون او به زیبایی مطلق رسیده برای این، این چهره و چهره فلان شخص که معروف است از نقطهنظر جمال، دیگر تفاوتی نمیکند نفس او به این نکته رسیده است و دیگر تقاضایی ندارد این را میگویند مسیر فطرت.

