سلوک یعنی حرکت براساس فطرت
17مسیر سیر برابر و سلوک الی اللَه مسیری است که خداوند منت بر ما گذاشته و این راه را قرار داده حالا ما این جا بیاییم بگوییم که خب ما بلند شویم نماز بخوانیم اگر خدا این نماز را برای ما تشریع نمیکرد آن موقع ما چه خاکی بر سر میکردیم؟ اگر آن مریضی که الان احتیاج به پنی سیلین دارد پنی سیلین کشف نمیشد چه خاکی بر سرش میکرد؟ میمرد دیگر! حالا ما به جای این که خودمان برویم به دنبال خودمان برویم تعقیب کنیم مسائل را، خودمان برویم پیگیری بکنیم، هی دائما در حال بده و بستان و توقعات به سر میبریم! بزرگان این طور نبودند بزرگان خودشان دنبال میرفتند مانند تشنهای که مشرف به هلاکت است این طور میرفتند به دنبال التماس میکردند ناز میکشیدند هزار بار در خاک میکردند آیا تشنهای جواب بدهند یا ندهند؟ الان مفت و مجان همه چیز در اختیار همه قرار گرفته، قدر نمیدانیم قدر نمیدانیم آقا این کار را بکن حالا نمیشود آن کار را بکنیم؟ آقا این کار را باید کرد به این کیفیت، حالا نمیشود آن طور بکنیم؟ چرا! میشود هیچ اشکالی ندارد. انسان میآید برای خودش برنامه میریزد، این برنامه چقدر با آن سلوک و فطرت موافق است؟ دیگر خدا میداند! لذا میبینیم کم کم راه انحراف پیدا میکند نفس نسبت به این برنامه ... من ظاهرا در جلد دوم هست این مسئله را یک قدری را توضیح دادم که ما از دستورات الهی پیروی نمیکنیم آن وقت هی ذکر را زیاد میکنیم نه جان من! ذکر زیاد کردن نتیجه ندارد. فایده ندارد به جای چهارصد مرتبه چهار هزار مرتبه هم بگویی تا آن دستوری را که مرحوم آقا دادند عمل نکنی فایده ندارد، چهار هزار مرتبه یونسیه! مگر الان نمیگویند؟
بسیاری از اهلتسنن اینها همه اهل ذکر هستند بیشتر از ما هم ذکر میگویند افرادی هستند که صبح تا شبشان را به اذکار میگذرانند البته آثاری هم دارد ولی در همان محدوده نفس حرکت میکند، در همان محدودهتخیلات خودشان حرکت میکنند چرا نمیتوانند حرکت کنند؟ چرا نمیتوانند رشد کنند؟ یکی از همین افرادی که در زمان مرحوم آقای انصاری از شاگردان ایشان بود و بعدا آمد از پیش خودش شروع کرد به ذکر گفتن و فلان کردن و مجلس گرفتن وتشکیل دادن، الان هم در همان مرتبه است حیات دارد. یک روز مرحوم آقا فرمودند فلانی اهل ذکر است ذکر میگوید تهجد دارد نماز شب دارد، فلان، همه چیز، منتهی میدانید چرا رشد نمیکند؟ به خاطر این که نمیخواهد زیر دستور استاد برود فقط به خاطرهمین، خودش مینشیند تهجد دارد ذکر هم میگوید نمیدانم اهل خیر هم هست اهل ... ولی نفسش نفسی نیست که بخواهد زیر دستور استاد حرکت کند زیر برنامه او برود استاد میگوید برو فلان کار را انجام بده برای او گران است چون گران است نمیتواند بپذیرد بعد شروع میکند خودش به آمدن و خلق کردن و کارخانهاش تولید کردن این را بگوییم آن را زیاد کنیم آن را کم کنیم بعد

