سلوک یعنی حرکت براساس فطرت
13سلوک عبارت است از انطباق صد در صد آن که میخواستم عرض کنم این است انطباق صد در صد بین حرکت ظاهری انسان در این دنیا و بین آن فطرتی که خدا در او قرار داده، این معنا معنای سلوک است. بهترین معنا این است. بهترین تعریف این است. انسان راه خدا را در این دنیا به نحوی قرار بدهد که با آن فطرتی که خدا قرار داده است صد در صد مطابق باشد و آن کسی میتواند این انطباق را برای انسان به وجود بیاورد که خود این راه را رفته باشد و از تمام خم و چم این مسائل و زوایا اطلاع داشته باشد. با خواندن کتاب به این طرف و آن طرف این مسئله حاصل نمیشود و این فقط و فقط به دست انبیاء و ائمه و اولیای الهی است که آنها فطرت خود را به مرتبه اطلاق رساندند فطرت را به مرتبه کمال رساندند. ادعا نکردند.
یکی از همین افراد که اهل ادعا و فلان و این چیزها و شعر هم گفته و چه و چه، یک شعری دارد شعر معروفی هم هست. با مرحوم آقا ما نشسته بودیم صحبت این شعر به میان آمد یکغزلی است شعری است. ایشان فرمودند فلانی به نظر شما این شعر چه معنایی دارد؟ من این شعر حافظ را خواندم برای ایشان گفتم ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست/ عرض خود میبری و زحمت ما میداری. عرفا حرفهای را آمده تلفیق کرده منتاج کرده فلان کردهشما یک غزل حافظ را بردارید نگاه کنید، واقعا از غزل سیر میشوید؟ واقعا سیر میشوید؟ و غزلهایی که بقیه گفتند چقدر شعرا آمدند چقدر آمدند مسائل را گفتند بیایید اینها را کنار هم بگذارید، یک غزل حافظ دارد الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها/ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ببوی نافهیی کآخر صبا ز انطره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها، یک روز با مرحوم آقا نشسته بودیم گفتند فلانی معنای این شعر چیست؟ یک چیزی به نظر خودمان سرهم کردیم و خلاصه گفتیم غلط، درست، مرحوم آقا فرمودند آقا سید محسن برای همین یک شعر اگر ده جلد کتاب بنویسیم کم است! حالا ده جلد یا ...، چند جلد را من یادم است به نظرم این طور بود. چند جلد مسلم است. چند جلد راجع به همین یک شعر! این را چه کسی میفهمد؟ این را ولیخدایی میفهمد که تمام عوالم را طی کرده و میداند خواجه پا را این جا گذاشته، او میفهمد این مسئله را. ببوی نافهیی کآخر صبا زانطره بگشایدو تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلهاتمام حرکت عالم را به سوی پروردگار در قوس صعود و نزول این یک خط شعر بیان کرده حالا بنده هم بلند میشوم میآیم شعر میگویم، میخواهم پایم را جای پای حافظ بگذارم چه میشود؟ خب غیر از شرمندگی و شرمساری و اسراف در قلم و کاغذ و مرکب نتیجهای به بار ندارد.

