سلوک یعنی حرکت براساس فطرت
19هم یک مکاشفاتی پیدا میکند نه اینکه مکاشفات ندارد مکاشفات هم دارد ولیکن همان حد مانده، همان حد بود به هیچ کس هم بد نمیگویدفقط به مسائل صوری و ظاهری و اینها توجه میکند و بعد در همان مرتبه میماند
ولی به عکس یک نفر را میبینی نفسش را تسلیم کرده وقتی میگویند فلان کار را نکن میگوید چشم، آن قدر هم آن مطالب را ندارد هی میبینی دارد مطالب جدیدی برای او پیدا میشود هی افکارش دارد عوض میشود هی دارد رشد میکند با شش ماه قبلش خیلی فرق کرده! این برای چیست؟ چون آمده سلوک خودش را با مسائل فطرت تطبیق داده و آمده به سراغ کسی رفته که آن شخص نسبت به خصوصیات او اطلاع کامل دارد، آمده از او دستور گرفته، آن هم مطابق با این دستور عمل میکند به این دستور عمل میکند.
یکی از همین افراد هر سال جلسه روضه داشت در همین ایام محرم و صفر و اعلام هم کرده که جلسه داریم طبق معمول. پیش مرحوم آقا، آقا ما این ده جلسه را گذاشتیم برای چه گذاشتی؟ همین طوری! نخیر! لازم نیست بگویید فلانی در منزلش ده جلسه بگیرد. خب حالا این آمده و اعلام هم کرده و به همه هم گفته یکدفعه آقا میزند همه کاسه وکوزهها را خراب میکند، بگوید فلانی بگیرد. این باید چه کار کند؟ باید بگوید چشم ولی قضیه چه میشود؟ نه! نفس شروع میکند ا! امام حسین که امام حسین است، این جا و آن جا ندارد، ما هم که هر سال داشتیم، آقا چرا این طور کرده؟ چرا آن طور؟ چرا چرا چرا؟ هان؟ این روزنه در قلب باز میشود باز میشود باز میشود یک مرتبه میبنیی تمام قلب را گرفت، آن وقت همین آقایی که به همه، اگر یک روز نیاید [میگوید] چرا نیامدی؟ روضهی امام حسین از دستت رفت! خودش یک روز درمیان میآید در آن جلسه، امام حسین [که] فرق نمیکند امام حسین چه این جا بیاد چه آن جا. و مگر برای آقا فرق میکند که اصلا در این جا باشد یا آن جا، آقا که اصلًا در مشهد هستند برای ایشان چه تفاوتی دارد؟ چه تفاوتی دارد؟ این را میگویند انطباق سلوک با مسائل فطری. او میداند که الان از این راه باید برود، این راه خلاف دارد میرود، همین امام حسین میشود برای او بُت و مجلس امام حسین میشود برای او بتکده، امام حسین هم که بت نیست امام حسین خدای محض استو امام حسین پایش را نمیگذارد در آن جایی ...

