
کیفیت ارتباط زن و مرد
موضوع: علت و فلسفه تدوین و جعل احکام اسلامی 1 بیان علت و فلسفه تدوین و جعل احکام اسلامی. 2 آثار وتبعات سوء ومنفی صحبت وداد وستد زن با مرد نامحرم بر نفس وقلب. 3 چرا زن باید خود را در مصونیّت و حرز نسبت به مردان قرار دهد. 4 تفسیر آیه شریفه: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ. 5 اطاعت زن از شوهر تا هنگامی واجب است که شوهر او را امر به حرام نکند. 6 وظیفه اهل علم تنها بیان حقائق و واقعیات دین می باشد بر اساس میزان فهم وسعۀ خود بدون در نظر گرفتن مصالح وامور اعتباری. 7 توضیحی راجع به فرمایش امام حسن عسگری علیه السلام درخطاب به علی بن بابویه قمی وجمیع شیعیان :اُوصیک وجمیع شیعتی بالصبر. 8 تفسیر آیه شریفه: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها 9 لزوم تبعیت و پیروی افراد از فرامین و دستورات پروردگار متعال در شرایط و مواقع مختلف. 10 سخن نادرست برخی از افراد نسبت به تبلیغ واشاعه دین بدون متلبّس شدن به لباس روحانیت در زمان حال و پاسخ آن.
کیفیت ارتباط زن و مرد
توضیحات:
موضوع: علت و فلسفه تدوین و جعل احکام اسلامی 1 بیان علت و فلسفه تدوین و جعل احکام اسلامی. 2 آثار وتبعات سوء ومنفی صحبت وداد وستد زن با مرد نامحرم بر نفس وقلب. 3 چرا زن باید خود را در مصونیّت و حرز نسبت به مردان قرار دهد. 4 تفسیر آیه شریفه: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ. 5 اطاعت زن از شوهر تا هنگامی واجب است که شوهر او را امر به حرام نکند. 6 وظیفه اهل علم تنها بیان حقائق و واقعیات دین می باشد بر اساس میزان فهم وسعۀ خود بدون در نظر گرفتن مصالح وامور اعتباری. 7 توضیحی راجع به فرمایش امام حسن عسگری علیه السلام درخطاب به علی بن بابویه قمی وجمیع شیعیان :اُوصیک وجمیع شیعتی بالصبر. 8 تفسیر آیه شریفه: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها 9 لزوم تبعیت و پیروی افراد از فرامین و دستورات پروردگار متعال در شرایط و مواقع مختلف. 10 سخن نادرست برخی از افراد نسبت به تبلیغ واشاعه دین بدون متلبّس شدن به لباس روحانیت در زمان حال و پاسخ آن.
کیفیت ارتباط زن و مرد
12ولی مقدس ها میآیند چکار میکنند؟ بر اساس تقدس باطل، خدایا مگر میشود کسی صورت ما را ببیند؟ مگر میشود؟ مگر میشود؟ نمیشود نمیشود. هان؟ چرا نمیشود؟ مگر خدا نگفته؟ یکیاز افراد بود در زمان مرحوم آقا، یک فردی بود دانشگاهی، مرحوم آقا به ایشان گفته بودند که شما باید معمم بشوید و لباس طلبگی بپوشید. عبارتش این بود که اگر خانه بر سر من خراب میشد راحت تر بودم از این که یک همچنین حرفی از آقا بشنوم! خانه! یعنی سقف اگر در سرش خراب میشد! ببینید نفس تا کجا پیش رفته؟ نفس تا کجا جلو رفته که یک همچنین مطلبی را نمیتواند بپذیرد؟ نمیتواند! دانشگاه و محیط دانشگاهی و آقای فلان، ا! معمم مگر میشود؟ مگر اصلا امکان دارد؟ آقا فلان! یک شب ما در منزل ایشان بودیم صحبت و بحث شد ساعتها طول کشید، خیلی ساعتها، شاید حدود ٨ ساعت ما صحبت میکردیم! از هر طرفی وارد شد الان اجتماع این جور است الاناجتماع .... حتی اخیرا شنیدم، نمیدانم درست شندیم یا غلط شنیدم که توصیه کردند طلاب برای تبلیغ [که] این طرف و آن طرف میروند عمامهی خود را بردارند چون مردم دیگر با روحانیت مخالف شدند و این هم از افکار خیلی عالی و تراوشات بکر آقایان استعمامهی خود را بردارند چون مردم این طور شدند چرا این طور شده؟ الان وضع این طور است الان جو این طور است الان بهتر میشود این طور تبلیغ کرد، از این چرت و پرتها و خرافاتی که صد هزار تای آن را ما شنیدیم، در یک همچنین وضعی نمیدانم انسان با لباس باشد حرفش را نمیپذیرند باید لباسش را دربیاورد، دیگر جامعه آن وضع سابق را ندارد و ... از این حرفها و از این مطالب. ما هی همه راهها را بستیم بستیم بستیم.
در آخر من یک حرف زدم گفتم من یک سوال از شما میکنم به این سوال من جواب بده. آیا شما آقا را، آن موقع آقا زنده بودند حیات داشتند، ایشان را فرد صادق و مسئول و متعهد بر مبانی و کلام و امر و نهی خودشان میدانید یا نمیدانید؟ گفت بله. گفتم اگر شما بخواهید معمم بشوید آیا آقا این قدر عرضه دارد که در روز قیامت بیاید و در مقام حساب و بازپرسی پروردگار، از این امری که به شما کرده است نسبت به شما جواب بدهد یا نه؟ این قدر میتواند یا نه؟ گفت بله گفتم خب پس بنابراینشما دیگر چه چیزی دارید؟ چه نگرانی دارید؟ ایشان حرفی زده و خودش هم در روز قیامت خواهد آمد و گفت من باعث شدم که موقعیت اجتماعی او آن قدر تأثیر نگذارد به حساب خودش، به واسطه این، دین جلو نرود به واسطه این، اشکالات برطرف نشود و وقتی عمامه بگذارد این مسائل پیش بیاید، پاسخگوی آن آقا هستند شما چه میگویید؟ یک فکر کرد و گفت نفسم نمیگذارد! گفتم تو هشت ساعت سر ما را به کار گرفتی خب از اول بگو. هی پیچاند. این ته دل چیز دیگری هست البته خب این صحبتها خوب بود تا او را متوجه کند، متوجه کند که گیر کجاست؟ و خیال نکند و خدا را قاطی نکند، با نفس قاطی نکند، اجتماع این طور است دانشگاه این طور است این کار را بکنم مردم را فلان، وقتی همه راه بسته میشود میبیند نفس در کار است. گفتم خیلی خب این یک مطلب دیگر است. برو چاره کن دیگر. هنوز هم که هنوز است ...!
