مراد از نقصان عقول زنان
37میدانستند و همه هم میدانستند که حضرت داوود خلاصه نگاه به طرف میکند میگوید که حق با این است یا این بیخود ادعا میکند. شاید من این طور خیال میکنم که حضرت داوود در نفسش به این مسئله فکر میکرد که من الان به یک طهارت سرّی رسیدم، به واسطه طهارت سرّ حقایق همه بر من مکشوف است نقطه جهلی در سرّ و ضمیر من وجود ندارد خدا خواسته بگوید که نه! تو که قضاوت میکنی همه مطلب نیست، خیلی هنوز کار داری تا بتوانی به آن قضاوتهایی که در پیچاپیچ و عمقهای نهفته دل وجود دارد بخواهی به او برسی به او کار داری حالا در میان مردم قضاوت کردی، این پدر این را کشته بدون دلیل میگویی قاتل این است بروید اعدامش کنید، هر چه طرف جزعو فزع میکند داد و بیداد، ای خدای پیغمبر، کو شاهدی؟ کو چیزی؟ حضرت میگوید بروید اعدامش کنید میگوید خیلی میخواهی چیز کنی میروند زمین را میشکافند یک خنجر در میآید خنجر میآید شهادت میدهد که من به توسط این، پدر این را به قتل رساندم. خب حضرت به این کیفیت بود دیگر. وقتی یکدفعه دو دفعه سه دفعه این کار را بکند خب مردم میفهمند نه! این اصلا کارشاین است نیاز به قرینه ندارد نیاز به بینه ندارد نیاز به حجت ندارد.
حضرت داوود آمد در دلش چیزی پیدا شد مثل این که دیگر کارمان تمام است، ببینید! هر چه به نظر میآید در خارج انجام میشود. خدا میگوید نه! هنوز کار داری دوتا ملائکه را به صورت انسان فرستاد اقامه دعوی کنند، اشتباه کرد. گفت نه! حق با این است یک گوسفند دیگر مال این است تو بیخود میکنی تو نمیتوانی از این بگیری، تا گفت نمیتوانی از این بگیری این دو تا غیبشان زد، دید عجب! نشست با خودش فکر کرد، من اصلا از اینها سوال نکردم سوال نکردم که شاید این به جای ٩٩ تا صد تا داشته باشد، همین طوری آمدم قضاوت کردم که تو ٩٩ تا داری این یکی مال این است دیگر، فخرّ راکعا و اناب افتاد [به] سجده و استغفار کرد این خرّ راکعا و اناب برمیگردد به آن چیزهای قبل، به آن خاطرات، به آن چه را که در ذهن خب گاهی ممکن است خلجان کند. خب این یک مرتبه از چیست؟ از عصمت است. یعنی این اشتباهی که حضرت داوود کرد این اشتباه در عالم مثال است اما اگر در خارج این قضیه میخواست اتفاق بیافتد چون پیغمبر هست اشتباه نمیکند. این را میگویند عصمت در فعل.

