مراد از نقصان عقول زنان
35یک شیء یک چیزی حالا دیگر کنار گذاشته خب گاهی اوقات خاطرهاش برای او میآید دوباره این مسئله برای او زنده میشود اما فرض کنید که این توبه میکند و دیگر دست برمیدارد و واقعا هم توبه میکند اما وقتی که در خارج به این قضیه میرسد میبیند نه! توبه کرده و نمیتواند اقدام کند، نسبت به انجام آن قضیه خودداری میکند. این در مقام ظاهر خودش را گرفته یعنی این گناه در ظاهر از او سر نمیزند یا یک عمل خلافی خب بدش نمیآید انجام بدهد در فکرش، ایرادی نمیبیند ولی همین که میخواهد این عمل در خارج انجام بگیرد، نه! ترس از خدا میآید واو را کنار میزند و نمیگذارد اقدام کند این یک مرتبه که این را میگویند عصمت در فعل
روی این قضیه انبیاءباید عصمت در فعل داشته باشند یعنی آن چه که از آنها سر میزند در خارج نباید بر خلاف رضای الهی باشد نباید حرام باشد عمل انبیاء در خارج نباید این عمل عمل خلاف باشد و معصیت باشد اما در عالم نفس و در عالم ذهن آیا انبیاء خلاف نمیکنند؟ نه! شاید آنها اشتباه کنند. مثال داستان حضرت داوود علیه السلام. در جریان حضرت داوود دو نفر آمدند در محراب نسبت به یک برنامه [و] جریانی شکایت کردند این گفت که [برادر] من ٩٩ گوسفند دارد و من یک گوسفند دارم [برادر من] این قدر ظالم است که یک گوسفند را هم به ما نمیتواند ببیند، حضرت داوود گفت نه! این برادر تو ظالم است فقد ظلمک بسؤال نعجتک علی نعاجک، یک گوسفند که حق تو است. لعل این که این صد تا گوسفند داشته! یک مرتبه حضرت داوود متوجه میشود عجب قضاوتی کرده! این چه قضاوتی است؟ خب اگر این صد تا گوسفند داشته این هم هیچی نداشته، خب این که بیخود حرف نزده، حالا چون این ٩٩ تا دارد مثل این حرفها که امروزیها میزنند چون یک شخصی زیاد دارد پس باید به او بدهد، همین حرف کمونیستها، نه! لعل این که همه اینها مال او است حالا خودش میخواهد بدهد یک حرف دیگر است اما نه این که مال او است. حضرت داوود متوجه این اشتباه میشود فظن داوود انما فتنّاه داوود متوجه شد که ما او را امتحان کردیم، یکدفعه دید این دو نفر نیستند غیبشان زد، کجا بودید شما؟ شما از کجا آمدید؟ غیبتان زد.

