مراد از نقصان عقول زنان
11رتبه نه معنایعیب. یک وقت معنا معنای عیب که نقص به معنای عیب و کاستی و ضد ارزش است خب یک همچنین مطلبی از کلام امیرالمؤمنین استفاده نمیشود که یک عیبی بر زن است و این عیب طبعا باید از نقطهنظر انتساب، باید به خدا برگردد. خب زن را کی عیب دار کرده؟ خب خدا کرده، پس این عیب به او برمیگردد.
یک روز حضرت لقمان علی نبینا و آله و علیه السلام ایشان در جایی نشسته بودند چهره ایشان بیشتر به سیاهی متمایل بود، شخصی آمد و رو کرد و گفت این قیافه را از کجا آوردی؟ حضرت رو کردند به او و گفتند بهنقش ایراد میگیری یا به نقاش؟ این را که من از خودم نیاوردم. حال در مورد این قضیه و این منقصت باید دیدکه این نقص عیب و عار است که موجب انتقاد است و موجب خرده گیری یا این که نه این مسئله عیب نیست بلکه بیانیک نقطه است؟
نقص یعنی کمی. وقتی که دو چیز را نسبت به هم در نظر بگیرند، یکی در یک صفتی بر دیگری رجحان داشته باشد به او میگویند کامل به این میگویند ناقص. این معنا معنای نقص است. معنا معنای عیب نیست. اگر دو خط کش باشد یکی چهل سانت و یکی سی سانت به خط کش چهل سانت میگویند کامل و به آن سی سانتی میگویند ناقص این از او کوچکتر است. اگر یک شخصی باشد یک متر و شصت و دیگری یک متر و پنجاه، آن یک متر و پنجاه به نسبت یک متر و شصت ناقص است. اگر شخصی باشد که در یک حدی از علم قرار گرفته و فردی دیگر پایین تر، به او میگویند نسبت به او ناقص و هلم جرا، به این کیفیت. هر مرتبه کمالی مرتبه مادون او به نسبت به او ناقص خواهد بود و او نسبت به او کامل خواهد تا این که به مرتبه کمالی مطلق آن شیء دسترسی پیدا کند.

