زن و مقام خلیفةاللَهی
37عرض کردم راجع به خضر و موسی، آن جریان را ما باید در این جا بیاوریم، حضرت موسی نتوانست کار حضرت خضر را تحمل کند چون در یک نحوه از سعه وجودی بود که مطلب را به این نحوو به این کیفیت میدید. خیال میکرد خدای متعال که او را فرستاده و مبعوث کرده برای رسالت، غیر از این هم راهی نیست و کل جریان تربیتی در عالم باید از این راه باشد. خدا خواست بگوید نه بابا! تو یک طرف سکه ما را دیدی این سکه ما خیلی اطراف دارد حالا بیا آن طرف دیگر سکه را هم نشان بدهم در عین این که داری تو به رسالتت عمل میکنی و امر میکنی نهی میکنی مردم را داری دعوت میکنی عمل به ظاهر بکنند، به ظاهر حکم میکنی به ظاهر چه میکنی، در عین این، ما یک افراد دیگر داریم یک جور دیگر عمل میکنند به ظاهر عمل نمیکنند به باطن نگاه میکنند کار انجام میدهند. راجع به بقیهی پیغمبران هم همین جور بود
حضرت داوود در میان پیغمبران به باطن عمل میکرد در یک قضیهای اگر ده نفر میآمدند شهادت بدهند حضرت داوود توجه نمیکرد میگفت حکم باطل است! آقا ده تا از مؤمنین آمدند نه حکم باطل است. این جا هم بودند افرادی بودند البته خب از کمّلین نبودند ولی خب یک عده بودند تک و توک افرادی پیدا شدند که به یک همچنین کیفیتهایی حکم میکردند. در زنجان مرحوم آخوند ملا قربانعلیزنجانی بود ازعلمای بزرگ بود و اهل باطن هم بود البته فرد کاملی نبود اولیاءخدا این طور عمل نمیکنند یک روز همین ایشان، مرحوم ملا قربانعلی زنجانی که بعد هم مشروطه خواهان ایشان را از بین بردند و به شهادت رساندند. این قضیه را مرحوم آقای بیات خدا رحمتش کند برای مرحوم پدر ما نقل میکرد بنده هم بودم در آن جا، میگفت به اتفاق مرحوم آقا محمدجواد انصاری ما یک سفر رفتیم زنجان، یکی از آقایانی که در زنجان بود این قضیه را برای ما تعریف میکرد و میگفت من این قضیه را از خادم مرحوم آخوند ملاقربانعلی زنجانی شنیدم که با او خیلی رفاقت و صمیمیت داشتم. یکی از بزرگان تجار زنجان ایشان به خاطر خدا آمده بود خادمیت و خدمت مرحوم آخوند ملاقربانعلی زنجانی را قبول کرده. مرد تاجری بود بسیار سرشناس بود ولی آمده بود خدمت میکرد در همان منزل ایشان. ایشان هم مرجع عام بوده مردم میآمدند و میرفتند.

