زن و مقام خلیفةاللَهی
41نخواستند این را مطلب را بگویند که حالا بنده این مطلب را فاش کردم حضرت زهرا به آن مرتبه نرسیده بود و به واسطه این برنامه امیرالمؤمنین، به این نکته رسید یعنی کمال حضرت زهرا، لذا دیگر دست برداشت گفت هر چه میخواهد بشود بشود، گفت حالا که این طور هست وقتی امیرالمؤمنین گفتند که میخواهی این اسم پدرت بر مأذنهها بماند پس دیگر حرف نزن آن جا امیرالمؤمنین دیگر دستکاری کرد، آن جا قضیه را عوض کرد و حضرت زهرا دید عجب! این یک مسئلهای بوده که نسبت به این قضیه هنوز به آن مرتبه از فعلیت و کمال نرسیده بوده؟ لذا خب اشکال هم ندارد مگر قرار بر این است که از اول همه به کمال برسند پیغمبر هم از اول به کمال نرسید کم کم کم کم آن مطالب استعداد برای انسان به فعلیت میرسد. این جا امیرالمؤمنین علیه السلام این دستکاری را که کرد حضرت زهرا به فعلیت رسید یعنی به آن نقطهاز ادراک و آن نقطه از معرفت که دیگر بداند ابوبکر که هیچی هزار تا مثل ابوبکر هم بعد بیاید دیگر برایش فایده ندارد، در یک مرتبهای از تحمل و صبر رسید که اگر این قضیه بخواهد صد هزار سال بعد هم ادامه پیدا کند دیگر فایده ندارد دیگر هر چه میخواهد باشد ابوبکر یا غیر ابوبکر دیگر تفاوتی از این نقطه نظر ندارد.
تلمیذ: آیا استعدادفناء فی اللَه در اجنه و شیطان خداوند قرار نداده است در صورتی که اراده و اختیار دارند.
استاد: مسئله اراده و اختیار دو تا است. اراده و اختیار یک مطلب است استعداد برای رسیدن به فناء او یک مطلب دیگری است. اراده و اختیار این است که انسان در انجام یک فعل مجبور نباشد الان این لیوان اختیار ندارد چون در انجام فعل مجبور است من این لیوان را برمیدارم و میگذارم در این جا، این از خودش اختیار ندارد لذا این مجبور است. مجبور به اطاعت از امر و فعل مرید است. مرید من هستم این اراده میکنم این لیوان را از این جا برمیدارم در این جا میگذارم. اما خود من که این لیوان را برمیدارم هم مجبور هستم؟ دیگر این مسئله نسبت به من جبر نیست این مطلب نسبت به این لیوان میشود جبر، همین عمل نسبت به من میشود اختیار و اراده.

