حقیقت فطرت، ضوابط و ملاکات آن
9صبح چند نماز در صحن اقامه میشد، اول طلوع فجر یکی میآمد ده دقیقه بیست دقیقه بعد یکی دیگر میآمد بیست دقیقه بعد یکی دیگر میآمد یکربع دیگر همین طور و ....! مرحوم آقا میفرمودند که آن آخری که میآمد دیگر ده دقیقه به طلوع آفتاب بود که نماز میخواند و با این بهانه که مردم خب متعدد هستند افراد متعدد هستند بعضی به اول فجر نمیرسند چرا محروم باشند از نماز؟ نمازی را که باید در اول طلوع فجر خوانده بشود ده دقیقه به طلوع آفتاب میخواندند! این هم بله از مطلب آقایان.
آن شب همهآقایانی که در صحن نماز میخواندند همه نمازشان را تعطیل میکنند و واگذار میکنند به مرحوم میرزا محمدتقی که از کربلا آمده، ایشان نماز بخواند، نماز جماعت و سجادهاش را هم میاندازند کنار همان ایوان طلا و همهی افراد به ایشان اقتدا میکنند ولی مرحوم میرزا محمد کاظم یزدی آن نماز را تعطیل نمیکند و میآید برای نماز و آن افرادی هم که به ایشان اقتدا میکردند آمدند به طوری که این جمعیت مثل گاز انبری این افرادی را که در جلو ایستاده بودند دور زد، این افرادی که برای مرحوم میرزا محمدتقی آمده بودند برای نماز و این چهره خوبی نداشت خیلی بد شد این قضیه. فردا غروب دوباره طبق معمول سجاده میرزا انداختند برای نماز که بیاید، هر چه صبر کردند دیدند میرزا نیامد. یکربع گذشت بیست دقیقه نیم ساعت نیامد که نیامد تا این که خبر آمد میرزا رفته کربلا، برگشته دوباره به کربلا و ترک کرده نجف را. مشخص شد که در همان روز میرزا محمد کاظم یزدی پیغام داده برای ایشان که شما صفوف مسلمین را نشکنید و با این کاری که دارید میکنید بین صفوف مسلمین شکاف به وجود میآورید! ایشان هم وقتی دیده مطلب به این کیفیت است برگشته و آمده کربلا تا این که باعث ناراحتی ومسائل و تبعات قضیه نشود. بزرگان و علمای نجف خیلی ناراحت شدند از این وضعیت و این طرز صحبت و این پیغام و از این برخوردی که میرزا محمد کاظم با ایشان [انجام داد] و علی کل حال مسئله خیلی بد تمام شد.

