نتیجه
حقیقت فطرت، ضوابط و ملاکات آن
14یک وقتی راجع به یک مطلبی من با یک نفر صحبت میکردم و تمام راهها را به رویش بستم از هر راهی وارد شد راه را بستم این کار را بکنیم این میشود گفتم خب این کار را انجام بده گفت تبعات قضیه این است گفتم خب این کار را انجام بده هر چه بهانه و دلیل برای پیشبرد راه و مرامش بود آن شخص طی کرد من همه را بستم وقتی از همه جا مأیوش شد درآمد گفت نفسم اجازه نمیدهد آقاجان! شما چه میخواهی بگویی؟ گفتم خب بابا از اول میگفتی این قدر ما را خسته نمیکردی هان! نفسم!

