حقیقت فطرت، ضوابط و ملاکات آن
11فشار قرار گرفتیم حالا ما چه غلطی کردیم شما را دعوت کردیم یا مثلا آیا جزا این است که بایستی که این برخورد باما بشود؟ ایشان هم یک نامهای نوشت خیلی مؤدبانه خدمت میرزا محمدکاظم که سزاوار است که جنابعالی به بزرگواری خودتان در همان مشی و مرام باشید و موجب تضییقات طلاب فراهم نشود و چیز نشود. این طلبه این نامه را میآورد برای [سید محمد کاظم یزدی] وقتی که میگوید من این نامه را آوردم از طرف میرزا برای شما، ایشان نامه را میگیرد و پرت میکند یک طرف و یک حرف خیلی زشتی هم به میرزا محمدتقی میزند و به طلبه میگوید بلند شو برو پی کارت! رد میکند.
این طلبه بلند میشود میآید کربلا. صبح میرود خدمت مرحوم میرزا. دأب مرحوم میرزا این بود که در حرم سیدالشهدا ایشان نماز صبح میخواند و بعد از نماز صبح زیارت عاشورا میخواند وقتی که زیارت عاشورا تمام میشد این عبایش را جمع میکرد میگذاشت بغلش همین طوری راه میافتاد میآمد به سمت شریعه فرات، در همین جایی که مقام حضرت صاحب در آن جا گنبدی الان دارد و مسجدی هست و اینها، این جا مینشست و وقتی که میآمد این صد لعن و صد سلام را در راه میگفت و وقتی که هم که آن جا میرسید چون هنوز باقی مانده بود همین طور رو به گنبد مینشست بقیه این صد لعن را ادامه میداد و بعد هم زیارت را تمام میکرد و برمیگشت منزل و بعد هم میآمد برای درس و بحث و این چیزها. این طلبه وقتی که آمد دید که میرزا رفته سوال کرد گفتند که رفته در آن جا نشسته، رفته طبق عادت معمول کنار نهر مشغول زیارت است. آمد نشست و همین طور که مرحوم میرزا داشت صد لعن و صد سلام را میگفت آمد یک حرف ناموزونی را به مرحوم سید یزدی که این آقای فلان شده! نامه شما را گرفته پرت کرده و یک همچنین کاری هم کرده، میگویند همین که مرحوم میرزا این حرف را شنید از طرف گنبد رویش را به یک طرف [دیگر کرد] یعنی پشت کرد به این طلبه و بقیه مسائلش را گفت و تمام شد، آمد به طرف منزل کهاعتنایی نکند. یکدفعه این گفت آقا من به شما چه گفتم؟ شما ناراحت شدید از این حرف؟ این این کار را کرده، ایشان فرمودند که چرا ناراحت نشوم؟ شما به یک مرجع تقلید اهانت کردید به یک حاکم شرع اهانت کردید شما به چه حقی این کار را انجام دادی؟

