بررسی مساله تعدد زوجات و مساله ازدواج موقت(2)
37رفت و آمدها، نحوه روابط عمومی، نحوه روابط اجتماعی خانواده با مسائل و اینها، اگر به نحو دیگری میبود این مسائل به این کیفیت انجام نمیگرفت، اگر یک ناراحتی بود همین ناراحتی در یک محدوده خاص خودش انجام میگرفت و بعد هم به صورتی این قضیه به مرور زمان، این که مسئله الان به این کیفیت درآمده و وسعت را به خود گرفته و این حرفها را به پییش آورده نتیجه آن ارتباطاتی است که میشود گفت که شاید چندان آن ارتباطات و آن نحوه القاء مسائل و آن نحوه بیان مطالب در زمان حیات ایشان کافی و مکفی برای راهنمایی در این برههها نبوده، در این صورت وزر و وبال دامن این شخص را خواهد گرفت.
خب وقت گذشته است و خیلی راجع به یکی از مخدرات سوالی کرده بودند راجع به این دو مسئلهای که قبلا عرض شد که خب بیان مرحوم آقا راجع به این قضیه در زمان حیاتشان به یک نحو دیگری بوده و بیان شما به نحو دیگری است آیا این اختلاف ناشی از چیست؟ آیا دو حکم متفاوت است و توجیه تفاوت بین این دو حکم در چیست.
استاد: من به اصل قضیه که نمیتوانم برسم احتیاج هست به این که راجع به این مسئله صحبت جدایی داشته باشم و به طور کلی اولا در آنجا صحبت این بود که بین اولیاء آیا ممکن است که اختلاف وجود داشته باشد، بنده خروج به اصطلاح طلبهها موجزه از این قضیه دارم، مسئله بین من و بین مرحوم آقا اصلا ارتباطی با تفاوت حکمی بین اولیاء ندارد، ایشان شخص وارسته و منزه و به حق پیوسته و ولایت در ایشان ثابت، ولی من یک فرد عادی و با نظرات عادی و با بینش عادی صرفا بر اساس مدرکاتی که با مطالعات و تجربیات شخصی که در خدمت بزرگان بودم بنده مطالبی رسیدم، اما مسئله ایشان به طور کلی با حقیر قیاس مع الفارق است و هیچ ارتباطی بین این دو مسئله نیست، اما راجع به این که بین اولیاء ممکن است اختلاف باشد، بله! ممکن است باشد و احتیاج به یک بحث مستوفایی دارد، اما این که این مسئله را که عرض کردم با مطلب آقا منافات دارد نخیر منافاتی ندارد، عرض کردم خدمت دوستان که نظر آقا هم همین بوده منتهی مرحوم آقا نظرشان اینطور بوده، به اصطلاح روش ایشان و آن حالت سلوکی خودشان و حالت ارتباط ایشان با شاگردان، خب موقعیت ایشان به یک نحوی بود که شاید اگر یک مطلبی را اگر میخواستند آنطور که در ما فی الضمیر ایشان میگذرد مطرح کنند از این قضیه سوء استفاده میشد و مسئله به نحو دیگری مطرح میشد، عرض کردم خدمت دوستان که شخصی میآید پیش ایشان و میگوید من اظهار تمایل برای ازدواج مجدد میکند و ایشان میفرماید مانعی ندارد و بعد میرود در فامیل خودشان مطرح میکند که ایشان به من دستور دادند، التفات میکنید مسئله چقدر تفاوت میکند و تا جایی که خب این قضیه، اتفاقا این مسئله برای شخص حقیر خیلی تجربه شده و به

