اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت سلوک بانوان

14094

کیفیت سلوک بانوان

17
  •  زمان شاه بود بله همان در زمان شاه بود، در همان سالهای آخر بود سالهای آخر حکومت شاه ایشان می‌گویند این دیگر از نظر ظاهری از نظر عادی این بچه فارغ نمی‌شود باید عمل کرد، بالاخره می‌برند و عمل می‌کنند و مسئله چیز می‌شود و می‌آورند در منزل، در همان ایامی‌که والده ما در بیمارستان بود و قرار بود برای فردا پس فردا بیاورند در منزل و روزهایی بود که دیگر کاروانها حرکت کرده بودند و این کاروانی که ایشان در آن بودند آن هم آماده برای حرکت بودند و هی افراد می‌گفتندآقا چه شد می‌آیید نمی‌آیید اینها، من داشتم به اتفاق ایشان می‌رفتم یک جایی ایشان عقب نشسته بودند من هم رانندگی می‌کردم، من رو کردم به آقا اگر شما مسئله مکه برایتان چیز دارد شما، نگران نباشید ما می‌آییم تهران متناوبا چون ما در آن موقع درس می‌خواندیم، گفتم ایام ذی حجه است بعضی از درسها هم تعطیلی هم زیاد دارد و ما می‌آییم تهران و والده را به اصطلاح به ایشان سر می‌زنیم و شما مکه بروید، ایشان درآمدند به من این جمله را گفتند که آقای آقا سید محسن این چه مکه‌ای است که انسان برود و عیال او به شوهر احتیاج داشته باشد، آقای آقا سید محسن این چه مکه‌ای است در حالی که اشتیاق ایشان برای رفتن به مکه را بنده می‌دانم چقدر بود کسی نمی‌داند هان شما داری به سفر مکه نگاه می‌کنی برویم و بگردیم و دور کعبه طواف کنیم و شبها با رفقا بنشینیم و صحبت کنیم و بیایند و صحبت کنیم و بله شبها ...، بنده در همین سفر قبلی که مکه رفتم شبها می‌رفتیم در کنار مستجار به اصطلاح می‌نشستیم، در آن جا می‌دیدم افرادی که می‌آیند و می‌نشینند اینها، آقایان ریش سفیدها، دو وجب ریش می‌آمدند کنار مستشار می‌نشستند، مسجدالحرام را تبدیل به مجلس گعده‌شان می‌کردند یعنی چه؟ یعنی شب تا صبح می‌نشستند همان حرفهایی که در قهوه خانه و شبها تا صبح نشستن پای چایی و ظرف آجیل بود آن حرفها را جلوی مکه و کعبه با هم می‌زدند، این را بنده با گوش خودم می‌شنیدم که یک مرتبه من دیدم صدای ایشان بلند است ناراحت شدم دیدم حال بقیه را گرفتند، رفتم گفتم آقایان شما که قرار است این حرفها را بزنید چرا بلند شدید اینجا آمدید من را شناختنداز مشهد بودند مختلف بودند از آقایان مختلف بودند اگر قرار بود شما بیاید و جلوی مسجدالحرام و مستجار بنشینید و این حرفها را بزنید، پس چرا اینجا آمدید بلند شوید بروید جای دیگر، خجالت کشیدند سرشان را آوردند پایین التفات می‌کنید، این هم یک مکه است و ایشان آن سال مکه نرفتند مکه نرفتند، خب حالا اگر مکه می‌رفتند خدا به ایشان بیشتر می‌داد یا این که نرفتند کدام؟ ما شعار که نباید بدهیم، باید به حقایق نگاه کنیم به واقعیت‌ها نگاه کنیم، باید ببینیم آن چه را که خدا می‌خواهد چیست؟ درست است حالا بیاییم بگوییم نه خدا اینجا جانب زنها را گرفته، می‌گوید مکه نرو به خاطر عیالت، نه! خدا نه جانب زن را گرفته نه جانب مرد را هیچ کدام، هر کدام کارتان را درست انجام بدهید، خلاف انجام دادید به حسابتان‌