اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان

14005

حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان

27
  •  را به دست بگیرد، تا بتواند از امتحانی که خدا برای او پیش می‌آورد سالم بیرون بیاورد، از آن امتحان خود را باید بی‌طرف احساس کند.

  •  یک سال مرحوم آقا یک مسئله‌ای پیش آمده بود و من راجع به بعضی از قضایا با ایشان مطلبی داشتم، گاه‌گاهی هم بین من و بین ایشان صحبتی هم رد و بدل می‌شد، اما من در نهایت نسبت به آن مسئله سکوت می‌کردم و همین‌طور قضیه بدون نتیجه می‌گذشت، از این قضیه ماهها گذشت و دیگر من مطرح نمی‌کردم چون به نظرم قضیه به یک نحوی بود به یک جریانی بود و احساس می‌کردم که طرح آن نتیجه‌ای ندارد، تا در یک سفری که زمستان سختی بود و مرحوم آقا از مشهد آمده بودند در قم به خاطر آن انجام امر خیر اخوی آقای آقا سیدعلی، ما در همان منزل نزدیک حرم، یک شب من در این اتاق بودم اتاق کنار در بودم مرحوم آقا هم آن طرف بودند آن قسمت حیاط بودند، آمدند این‌طرف و نشستیم مشغول صحبت، عبارت مرحوم آقا این بود بدون این که به این مسئله اشاره کنند و تصریح کنند به این مسئله ایشان مطلب را به این نحو بیان کردند، که فلانی من گاهی از اوقات این‌طور احساس می‌کنم که اگر رسول خدا که دارای مقام رسالت است، دارای مقام ولایت است دارای مقام ولایت عظمی‌است، واسطه فیض همه عالم موجودات است چه و چه و چه و چه اگر این رسول خدا بیاید، اشاره به خودش می‌کردند ها! می‌خواستند بگویند که من هم مسئله من مستثنی نیست، قضیه من همین است، اگر این رسول خدا بیاید با این مقام و موقعیت به اندازه سر سوزنی یک مطلب را کم و زیاد کند از آن که به او گفتند بگو، مثلا فرض کنید که گفتند که یک لیوان آب این شخص بخورد، رسول خدا بیاید بگوید که یک لیوان و یک قاشق، یک قاشق آب اضافه تر خداگفته بگو، یک لیوان این بگوید یک لیوان و یک قاشق، همین یک قاشق چایخوری، اگر یک ذره سر سوزن این رسول خدایی که داری مقام ولایت است، دارای مقام پیامبری است، جبرائیل بر او نازل می‌شود، عزرائیل در منزل او اذن می‌گیرد ...، دیروز پریروز در ضمن صحبت فرمودند دیگر، که وقتی که عزرائیل می‌خواست بیاید جان رسول خدا را بگیرد، آمد کنار در و اذن گرفت و گفت من از هیچ کس اذن نمی‌گیرم، فقط به من دستور داده شده که از رسول خدا اجازه بگیرم و همه اینها دارای معانی استها! که به صورت آمد به صورت انسان آمد یعنی تمثل کرد، این رسول خدا که عزرائیل که تمام گردن‌کشان عالم در مقابل ایشان موم هستند، موم در مقابل عزرائیل تمام عالم موجودات در قبال جبرائیل موم است تمام اینها همه خدّام پیغمبر هستند، خادمین پیغمبر هستند خادمین ائمه هستند، خدمتکارند خدمتکار، این رسول خدا بیاید یک سر سوزن از آن چه که به او می‌گویند کم و زیاد کند می‌دانید چه بلایی خدا بر سر او می‌آورد، عبارت مرحوم آقا این بود وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَينا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ‌ الحاقة، ٤٤ واقعا عجیب است‌ وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَينا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ‌ الحاقة، ٤٤ لَأَخَذْنا مِنْهُ‌