اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان

14005

حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان

25
  •  برای او نداشت، حتی یک مقداری هم اضافه می‌کرد یک‌خورده روغن داغش را ... مثلا گاهی اوقات ما اعتراض می‌کردیم، می‌گفتم آقا همان که برای دیگران است همان مقدار را چیز کنید دیگر اضافه‌ترش نکنید و ایشان می‌خندیدند و یک جوابی به ما بدهد، بله همان است قضیه در موارد مختلف حرف یکی است فرق نمی‌کند چرا این‌طور است؟ چون برای انسان حق تفاوت نمی‌کند حق دیگر کم و زیاد نمی‌شود، همان طوری که فرزندان انسان برای انسان محترم و معزز هستند، فرزندان دیگران هم برای دیگران و برای پدر و مادرشان محترم هستند التفات می‌کنید، همان‌طوری که ما نسبت به فرزندان‌مان عطوفت داریم همین‌طور افرادی که در منزل ما آمدند یا این که فرض بکنید که از انسان جای دیگر می‌روند آنها هم در محیط خودشان معزز و محترم بودند، اینجا است که انسان خیلی باید حواسش جمع باشد خدای نکرده یک وقت شیطان نیاید قضاوتها را متفاوت کند، در جایی که خب مسئله مسئله رفافت است و مسئله قوم وخویشی است یک نحوه، اما در جای دیگر بیاید فرق کنید اینجا نیست این اقم وجهک نیست، اقم وجهک اتجاه خودت را سمت گیری خودت راباید به این نحو باشد، باید به نحوی باشد که به عنوان یک نفر بدون هیچ‌گونه تعلق.

  •  فرض کنید قاضی وقتی که می‌خواهد بیاید نسبت به دو نفر قضاوت کند هیچ خبری نه ازاین دارد نه از آن دارد، هیچ نفعی برای او ندارد در آن جایی که خب هر دو غریبه باشند و هیچ نفعی نداشته باشند دیگر.

  •  در زمان امیرکبیر می‌گویند آن شخص یکی از داستانهایی که نقل می‌کنند راجع به امیرکبیر، می‌گویند آن شخص قاضی روحانی تهران یک روز آمد پیش امیرکبیر گفت که ملاقات خواست، امیرکبیر گفت چه مسئله‌ای دارد، گفت امروز فلان شخص آمده بر علیه خواهرزاده شما اقامه دعوا کرده من می‌خواستم نظر حضرت امیر را بدانم تا فردا چطور حکم کنم، امیرکبیر گفت عجب آمدی تو اینجا تا ببینی که نظر من چیست؟ فردا به خلاف حکم کنی، عمامه را از سرش برداشت و کوبید بر مغزش و او را بیرون کرد گفت برو گمشو، من تو را قاضی کردم در اینجا که بیای و نسبت به خواهرزاده من چیز کنی و بعد آمد یکی از علمای قم که بسیار مرد متقی بود آن را آورد در تهران و او را قاضی کرد التفات می‌کنید، قضاوت اسلامی‌را ببینید که قضاوت اسلامی‌چیست و امت اسلامی‌به کجا می‌روند، یک قاضی وقتی که با دو نفر هیچ‌گونه ارتباط ندارد نسبت به قضیه، خود را بی‌طرف می‌بیند دیگر، وقتی که این مسئله را مطرح می‌کند این هم مطرح می‌کند، خب نسبت به اینها بی‌طرفانه مطلب را می‌گوید و حق را به یکی می‌دهد، خب انسان در ارتباطش با قضایا باید مانند یک قاضی خود را بی‌طرف بداند، بی‌طرف باید بداند تا بتواند صحیح قضاوت کند، تا بتواند دست شیطان را از خودش دور کند، تا بتواند زمام نفس‌