اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان

14005

حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان

21
  •  مطلبی را دیدم درست شد، به یک خلافی برخورد می‌کنی خب حالا یک‌جوری این مسئله را توجیه کنیم و رد شویم، خلاف است توجیه بکنیم و رد شویم، اگر امروز شما توجیه کردی و رفتی فردا به سر خودت می‌آید توجیه می‌کنند و می‌روند، فردا برای خودت پیدا می‌شود، فردا هم برایت پیدا نشد آن طرف قضیه جلویت را می‌گیرند، چرا این مطلب را که دیدی؟ چرا این حق را که دیدی؟ چرا ساکت شدی؟ چرا این مسئله خلاف را که دیدی گفتی به ما مربوط نیست ما زندگی خودمان را داشته باشیم، ما زندگی خودمان را خراب نکنیم، بله! اینها همه حساب است فأقم وجهک للدین حنیفا معنایش این است.

  •  یک روز من تقریبا حدود پانزده شانزده سالم بود، در حیاط منزل تهران در پیچ شمران بودم، یکی از عمه‌های ما ایشان آمده بود در منزل برای دیدن پدرمان آمده بود و نشسته بودند در اتاق و با مرحوم پدرمان صحبت می‌کردند، من در حیاط بودم داشتم به همین باغچه و حیاط آب می‌دادم، ولی چون صدا بلند بود و در هم به حیاط باز بود طبعا خیلی به راحتی صدا می‌آمد و یعنی احتیاج به گوش دادن نبود و خود صدا می‌آمد و اینها هم بلند با هم صحبت می‌کردند، صحبت سر این بود که مرحوم پدربزرگ ما ایشان می‌گفت که باید این مطلب را که من خدمت شما عرض می‌کنم از همین باب است که خلاصه ما آنچه را که حق است باید بگوییم و نمی‌توانیم کتمان کنیم، مرحوم پدربزرگ ما می‌گفتند که باید مهریه دختران ما بالا باشد عقیده او این بود، یعنی پدر مرحوم آقا، تا دامادهای ما قدر دختران ما را بدانند این اعتقاد ایشان بوده و عمه ما هم از این مسئله دفاع می‌کرد، من دیدم صدای مرحوم پدر ما رفت بالا خیلی عصبانی شد ایشان گفت بلند داد زد دلیل نمی‌شود که پدر ما کارش صحیح بوده، آیا همه مطالب او را ما قبول داشته باشیم، ما نمی‌توانیم از سنت پیغمبر خود را کنار نگه داریم، ایشان گفته بلند ... ایشان گفته برای خودش گفته التفات کردید، ایشان گفته برای خودش گفته، ما دختران‌مان را بر سنت پیغمبر که همان مهرالسنه است ما بر آنها ازدواج می‌دهیم به حرف ایشان اعتنا نمی‌کنیم، یعنی داد می‌زد، من در اینجا به این نکته رسیدم که همین مطلبی که الان این پدر ما دارد الان تعریف می‌کند از اینجا، خب چقدر پدر ما از پدر بزرگ ما تعریف می‌کرد خیلی دیگر، نمی‌دانم کم و بیش حالا بله شما شنیدید یا نشنیدیداحتمالا ان‌شاءاللَه شاید بعدها بشنوید، اگر بعضی از صحبت‌ها و اینها آماده بشود و چیز هست یا فرض کنید که در همین کتاب وظیفه فرد مسلمان از پدربزرگ ما و واقعا ایشان مرد بزرگی بود، یعنی پدربزرگ ما، در دین خیلی متصلب بود خیلی پابرجا بود، رضاشاه در آن موقع گفته بود تنها روحانی که در ایران من نتوانستم از عهده او بربیایم این آقا سید محمدصادق لاله زاری بود می‌گفتند لاله زاری، این در مقابل من ایستاد تا آخر و من هیچ نتوانستم به هر وسیله او را چیز کنم و معروف بود ایشان، کارهایش‌