حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان
14شخصی در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام رفته بود در بیابان آن جا برای خودش نماز میخواند وحالی داشت و چه داشت و زنش را رها کرده بود و بچههایش را همه را رها کرده بود به امان خدا، بعد رفته بود درآنجا، رفته بوده که خب تنها دعا کند، میگفت اینها خدا دارند چه دارند، امیرالمؤمنین برادرش آمد صدا کردند گفتند بگو بیاید اینجا، حضرت به او پرخاش کردند گفتند که تو داری عبادت را برای کی میکنی، تو داری عبادت را برای شخصی میکنی که تو را ملزم کرده است که به این زن و بچه برسی، ملزم کرده است تو را که حوائج اینها را برطرف کنی، تو عبادت را برای کی داری میکنی، این عبادت عبادت خدا نیست! عبادت خدای تخیلی است، عبادت خدای من درآوری است، عبادت خدای ساختگی است و پرداختگی است، عبادت خدا آن است که بنشینی منتظر و ببینی هر چه که مورد رضای او است انجام بدهی، هر چه که مورد سخط او است ترک کنی این میشود خدا، خدای واقعی این

