صداقت رکن مسیر سیر و سلوک
27بوده و من وقتی که آمد تلفن کردم و قرار گذاشتیم امشب به اتفاق فلان کس ببریم، ولی در کوچه شوهرش را دیدم و گفت که ما دیشب بردیم و دیگر مسئله فسخ شد تا این حرف را زدم، آقا یک نگاهی به من کردند و فرمودند این قدر معطل کردی تا این که خود شوهرش برد، معطل کردی تا این که شوهرش برد، بعضی از افرادی که آن جا بودند ناراحت شدند از این برخورد مرحوم آقا ناراحت شدند، ولی من نه تنها ناراحت نشدم بلکه خیلی نسبت به کار خودم پشیمان شدم که چرا من سهل انگاری کردم و دستور ایشان را انجام ندادم، ولی یک سوالی برای من ماند این کار آقا یعنی چه؟ چه بوده قضیه؟ خب این که شوهر دارد این که خودش مشکلی ندارند، نه از نظر مالی مشکل داشتند و نه از نظر توان و استطاعت، نه! هر دو عادی بودند و زندگی میکردند و از افراد عادی بودند، این قضیه در من بود و احساس کردم که مرحوم آقا از این که من نبردم متأثر شدند، ولی تأسف ایشان نه به خاطر او بلکه به خاطر من بوده، شش ماه از این قضیه گذشت یک روز من در مدرسه نشسته بودم منتظر بودم که دوستان بیایند و ظاهرا درس فلسفه داشتیم تا بیایند و بحث فلسفه کنیم، اصلا ذهنم در این مسائل نبود یک مرتبه متوجه یک قضیه شدم که اصلا دیدم یک مسئلهای در من وجود دارد که حلّ این مسئله به بردن این خانم پیش دکتر انجام میشد و این مسئله حل نشد و اگر بخواهد حل بشود باید نظیرش دوباره در یک جریان دیگر اتفاق بیافتد بعد آنجا انجام بشود، التفات کردید چقدر مسائل دقیق است، یعنی ما میگوییم که آقا چرا مثلا اینطور آنطور ما مسائل را احساسی نگاه میکنیم، ولی خدا که احساسات ندارد خدا میگوید نمیبری نبر نبر، شوهرش برداشته برده مشکلی نیست ولی مشکل شما حل نشد، مشکل شما در این جا باقی ماند، باید برای حلش به فکر کار دیگر باشیم مواظب باش در این قضیه مثل این دفعه خراب نکنی، مثل این دفعه چیز نکنی، التفات کردید که حساب خدا خیلی دقیق است صدق داشتن یعنی همین، حالا من که تازه بنا بر نبردن را نداشتم ولی آن اهتمام لازم را انجام ندادم، من به مطب تلفن کردم با خانمش صحبت کردم گفتم شوهر شما کی از مسافرت میآید گفت فلان میآید باید فرض کنید که امشب دوباره تلفن کردم یک شب تأخیر انداختم فرض کنید که فردا شب انجام شد فردا روز انجام شد، آقا میگویند چرا حتی یک روز تأخیر انداختی این یک روز تأخیر این را از دست تو برد، این نفع را از دست تو برد، یک روز تأخیر، خیلی باید حواسمان جمع باشد ها! که ما این ملاک را هر روز و هر ساعت و هر لحظه در خودمان حفظ کنیم و نگه داریم و نگذاریم که فرصتها از بین برود که دیگر فرصتها برنمیگردد، انشاءاللَه امیدواریم که خداوند متعال اول ما را نسبت به وظایفمان آشنا کند، دوم توفیق نسبت به وظایف را به ما عنایت کند.

