اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

صداقت رکن مسیر سیر و سلوک

15065

صداقت رکن مسیر سیر و سلوک

25
  •  می‌دهیم وجود دارد، در تمام اینها یک یک این صدق و کذب، نفاق و حق و مجاز و واقعیت بطلان و نفس الامر و عالم واقع تمام اینها در حال چیست؟ در حال سنجش است تا کدام بر دیگری غلبه داشته باشد.

  •  فبهذا سلوک راه خدا و رفتن راه خدا دیگر راجع به این مسئله من خیال می‌کنم دیگر صحبت نکنیم و ان‌شاءاللَه در جلسه دیگر مطلب دیگری را مطرح می‌کنیم در راه خدا بدانید که هر قدمی‌که صدق بود ما را نزدیک کرده و اگر قدمی در آن صدق نباشد یا کم باشد، به همان مقدار به همان مقدار ما نزدیک شدیم، ولی در واقع اگر صدق نباشد در کارمان سنجش نباشد در کار ما، اینها فایده‌ای ندارد.

  •  من یک وقت خدمتان یک مطلبی را نمی‌دانم عرض کردم یا نه البته مسئله راجع به بعد است بعد باید مطرح شود، ولی در این جا این مطلب را چون مناسبت دارد این جا عرض می‌کنم، یک روز مرحوم آقا رضوان اللَه علیه به من امر کردند که فلان زن را زنی که شوهر دارد و چند تا بچه هم دارد شوهرش هم طلبه بود از قوم و خویش‌های ما بود در مشهد فلان زن را شما ببر فلان دکتر، من تعجب کردم این مسئله از چه قرار است برای چه، شوهر دارد خب شوهرش بردارد او را ببرد دیگر، شوهرش هم می‌آید و می‌رود درست، مشکلی ندارد مطلبی ندارد تازه من خودم درس دارم، من خودم زندگی دارم من خودم کار دارم، خب من آن موقع هم مدرس بودم مطالعه و درس و اینها داشتم، بلند شوم این خانم را ببرم دکتر این مطلب خیلی برای من جا نیفتاده بود ولی خب در عین حال چشم می‌برم، اما مطلب را جدی نگرفتم تا این که دو یا سه روز از این قضیه گذشت من اتفاقا تلفن کردم به همان شخص، آن طبیبی که می‌بایست به او مراجعه کنم گفتند که ایشان مسافرت رفته، صبر کردیم گفتیم از مسافرت که آمد ما ایشان را به اتفاق یک شخص دیگری که ایشان از آقایان مشهد است و هنوز هم هست و ببریم پیش این طبیب، شاید از این قضیه چهار روز یا پنج روز گذشته بود که من تلفن کردم به آن طبیب و گفتم که شما مسافرت بودید آمدید و با من آشنایی دارد رفاقت دارد و از اطبای مشهور مشهد است و ما می‌خواهیم به اصطلاح دو نفر را بیاوریم پیش شما یک خانمی‌هست و یک شخصی از آقایان و محترمین است، گفت بسیار خب شما هر وقت می‌خواهی بیا، در خیابان که داشتم می‌آمدم من به شوهر همان مخدره و خانم برخورد کردم و گفتم آقا من تلفن کردم به طبیب و وقت گرفتم برای امشب، گفت آقا ما دیشب بردیم پیش ایشان گفتم عجب! من می‌خواستم چیز کنم، خیلی تشکر کرد و گفت بردم پیش ایشان و ایشان هم معاینه کرد و فلان گفت مسئله‌ای نیست، من از همان جا کاری داشتم منزل مرحوم آقا از همان کوچه مدرسه آقای خویی آمدم در منزل مرحوم آقا، ایشان ایستاده بودند در اتاق‌شان تا چشم‌شان به من افتاد بعد از سلام علیک [گفتند] فلانی فلانی را بردی دکتر؟ گفتم که آقا من تلفن کردم نبوده در مسافرت‌