صداقت و خلوص نیت شرط اساسی تکامل
39ببینیم که ایشان چه میگفته، هزار تا حرف هم نقل میکنند ما در ارتباط با ا یشان صدق نمیبینیم، گفت نه تو اشتباه میکنی گفتم حالا به تو نشان میدهم خیلی خب، یک روزی بود ما رفته بودیم منزل ایشان بر حسب اتفاق هم همان آقا آمده بود در آن جا، خب حرکتش حرکت زنندهای بود نسبت به روحانیون مسائلی داشت، کنایاتی داشت حرکت چیزی داشت، بالاخره بار صحبت بین ما و بین ایشان باز شد، ما هم بالاخره طلبگی وارد شدیم دیگر، طلبگی وارد بحث شدیم و ایشان هم توقع نداشت که ما طلبگی وارد شویم، توقع داشت که در بحث متواضعانه باشیم ولی خب ما آنطور نیستیم و ایشان ناراحت شد افتاد روی دنده نفسانیات و شروع کرد به ما ... گفتن طلبه باید ادب داشته باشد طلبه باید ... گفتم چه شد حاج آقا، ما چیزی به شما نگفتیم که شما دارید این حرفها را میزنید ما این را میگفتیم شما جواب بده، ... گفت پدر شما خیلی آدم با ادبی است، گفتم بنده هم خیلی آدم با ادبی هستم ولی به جای خودش انسان نمیتواند اغماض کند، خلاصه این گفت و ما گفتیم سفت ایستادیم جلوی او و گفتیم که این حرفها ... ما یک مقداری آمدیم جلو شروع کرد نشان دادن، دیگر خلاصه ایشان یک مطالبی را ایشان به ما گفتند ما هم هیچی نگفتیم، وقتی تمام شد رو کردم به حاج آقا و گفتم حاج آقا حالا دیدی، حالا متوجه شدی، صدا از کسی درنیامد گفتم ببین در مقابل حق ساکت که میشوند جواب ندارند فحش میدهند به آدم، این آقا از نفس گذشته است؟ حالا مرحوم آقا هم اینجوری بود؟ وقتی کسی با ایشان صحبت میکرد سوال میکرد اینجوری پاسخ میداد؟ یعنی چه آخر مگر هر کسی از نفس میگذرد، مگر به این آسانی است قضیه، آخر مگر دو نفر را دور خود جمع کردن به معنای تمام شدن کار است، این حرفها چیست؟ گفتم حاج آقا ببین همین جلوی خودش دیدی گفتم دیدی بنده خدا هیچی نمیتوانست بگوید، میدید دیگر میدید که حق با من است دیگر، نمیتواند جواب بدهد دارد به من فحش میدهد یک مسائلی ... باید نسبت به اصل قضیه ...، البته مطالب دیگری بود که میخواستم عرض بکنم که وقت تمام شد در جلسه بعد شرایط صدق را در خواهیم گفتم و به دست دادن معیارهایی که انسان بتواند خود رامحک بزند انشاءاللَه امیدواریم که همیشه مشمول عنایت حضرت حق باشیم و دست ولایت آنی از آنات ما را از صراط مستقیم و آن جاده عرض میشود که به کناری نیاندازد و ما در این صراط همیشه ثابت قدم بدارد.

