اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

صداقت و خلوص نیت شرط اساسی تکامل

14013

صداقت و خلوص نیت شرط اساسی تکامل

35
  •  این‌طور است پس این مطلب را قبول نکنیم نه! فردا همین برادر می‌آید کنار می‌گذارد همین‌طور که کنار گذاشتند، مبادا خواهرم را از دست بدهم مبادا مادرم را از دست بدهم، مبادا پدرم را از دست بدهم نه آقاجان فردا همین پدر و مادر سرشان را می‌گذارند زیر خاک امتحان کنید، مگر ما توقع فوت مرحوم آقا را داشتیم واللَه من ... خود مرحوم آقا در بیمارستان به من فرمودند وقتی که سه سال قبل از فوتشان بود یک شب در بخش، معمولا شب‌ها حال ایشان به اصطلاح التهاب داشتند و خواب‌شان نمی‌برد بله! می‌گفتند فلانی خوابی یا بیداری اگر هم خواب بودیم می‌گفتیم نه بیداریم، می‌گفتند خب چراغ را روشن کنید چراغ را روشن می‌کردیم می‌گفتند اول یک‌خورده برای ما مثنوی بخوان، ما یک مثنوی برده بودیم آنجا برای مطالعه، خلاصه ایشان می‌گفتند بخوان ما هم شروع می‌کردیم مثنوی خواندن، یک صفحه می‌خواندیم و می‌گفتند نه با صدا بخوان با صدا بخوان یعنی با صدای بلند، بعد هم خودشان تصحیح می‌کردند اینجا را این جوری کش بده، اینجا این‌جوری توقف کن، خلاصه خیلی به ما این مدت به ایشان سخت می‌گذشت در درد و مرض به ما خوش می‌گذشت که دیگر ایشان ... ما هم دیگر با لاخره ایشان را تنها گیر آورده بودیم و هر چه دلمان می‌خواست سوال می‌کردیم مسائلی که مدّنظرمان بود، ایشان هم صحبت می‌کرد یک شب به من به مناسبت یک قضایا یک مطلبی به من فرمودند گفتند فلانی من در این جریان رفتم و مرا برگرداندند و به من یک مهلت مختصری دادند، گفتند هر چه می‌توانی هر چه می‌توانی این کتابهایت را به جایی برسان که دیگر فرصتی نداری، بعد یک مطالب دیگری فرمودند، ما تصورمان این بودند که حداقل ده یا پانزده سالی حالا شاید منظورشان این‌که حداقل ده سال که دیگر این مسئله طول می‌کشد، چه می‌دانستیم سه سال بعد درتهران نشسته بودیم شب شنبه بود به اتفاق سایر اخوانمان، اخوی بزرگتر و اخوی بعد از خودمان آقاسید علی که مشهد بود تازه هم از سفر آمده بودیم، ظاهرا اصفهان بودیم با آن اخویا آمده بودیم در تهران و شب شنبه بود یک‌مرتبه تلفن کردند از مشهد گفتند آقا بزرگ دارد دنبال شما می‌گردد و می‌گوید فورا بیایید، ما هم رفتیم مشهد و به آن جا که رسیدیم دیدیم مسئله دیگر ... اصلا احتمال نمی‌دادیم، اصلا احتمال نمی‌دادیم، چیست؟ آقا مرگ می‌آید دیگر، مرگ یک واقعیتی دارد، برای اشرف مخلوقات و اشرف ممکنات پیغمبر اکرمش آمد و برای امیرالمؤمنین آمد برای امام زمان هم خواهد آمد، بقیه هم همین هستند درست شد.