اهمیت جایگاه صدق در سیر و سلوک
33وضعی دارم کمکی مساعدتی، میگفتم من هم دست میکردم در جیبم میدیدم هیچی ندارم مرحوم آقا میفرمودند این قضییه مال سالهای آخر عمرشان چند ماه به فوت ایشان مانده بود اتفاق افتاد میگفتند من دست کردم در جیبم دیدم من هیچی ندارم، هر چه گشتم گفتم ندارم، هی دوباره یک نگاه کرد گفت یک چیزی به ما [بده] آخر دست کردیم این گوشه جیبمان یک نخودچی پیدا کردیم فرستادش دنبال نخودچی برداشتم این نخودچی را دادم کف دست او این هم سرش را بلند کرد گفت همین گفتم ندارم دیگر، ندارم به تو بدهم چهکار کنم، سرش را پایین انداخت و راهش را کشید و رفت، درست شد.
ما یک وقت اینجور نشویم ها! یک عمر یا حسین و یا حسین بگوییم و بعد وضعمان این باشد، یک عمر یا اللَه و یا اللَه بگوییم و بعد وضعمان این باشد، یک عمر دنبال رفتن و چادر سر کردن و چاغچول بستن و نمیدانم دست به کمر زدن و به دنبال مردم و فلان و ارشاد خلق باشد، اما با هر قدمی یک قدم از خدا دور بشویم با هر قدمیکه به جلسه برمیداریم یک قدم از مبدأمان از خودمان از سرّمان از حقیقتمان فاصله بگیریم این مسئله به این کیفیت نباشد.
اینها که خدمتتان عرض کردم اینها بیشتر برای خودم گفتم، چون مجلس مجلس بیریایی است و همه از دوستان و محبین، چرا بیاییم وقتمان را همانطور که عرض کردم بگذرانیم نه! واقعیت این است و شما اعتراض نکنید حالا این حرفهایی که خودت میزنی تا چه حد خودت چیز میکنی فرض کنید که الان نوارها یا ضبط هایی که اینجا هست ما یکی از این نوارها هستیم خب حالا انشاءاللَه مسئله همین است، خود من که این مطالب را میگویم به هر اندازه عمل کردم صحیح است و عمل نکردم نکردم.
مرحوم آقا در آن سال آخر حیاتشان در ملاقات با یکی از دوستان این را فرمودند این آقا سید محسن بخواهد از من به او میدهم اگر نخواهد من نمیتوانم به او بدهم، انسان باید بخواهد آنها دیگر بخل ندارند آنها که امساک ندارند اگر امساک داشتند با بقیه فرق نمیکردند، مرحوم آقا به خاطر این جهت که بخل ندارد امساک ندارد، پارتی بازی نمیخواهد بکند، صدق داشت صدق یعنی راست بود

