از بین بردن کدورت عمل و برداشتن حجابها، بهعنوان بالاترین مرتبۀ ستاریت
6اگر یک شخصی بیاید دیدن شما، از شما وقت بگیرد بیاید در منزلتان و بیاید بنشیند در کنارتان و شما نگاه کنید ببینید این فکرش یک جای دیگر است، به شما برنمیخورد؟ من دارم صحبت میکنم آقا حالت چطور است خوب هستی؟ صورتت را برو آب بزن من دارم، با تو حرف میزنم هی فکرت ... بابا میخواستی وقت نگیری. یک وقتی میآمدی که فکرت خالی باشد، خلاص باشی، مشکل نداشته باشی.
یا اینکه فرض کنید میآید اینجا موبایلش را میگذارد آن بغل و میپرسد: آقا نسبت به این مسئله نظر شما چیست؟ آدم شروع میکند صحبت کردن، یکدفعه قرررر شروع میکند این موبایل صدا درآوردن! میگوید: آقا ببخشید با اجازهتان، موبایل را درمیآورد. کوفت و با اجازهتان! موبایل را برای چه گذاشتی؟ این توهین است، توهین به یک شخصی که فرض کنید شما میروید در کنارش مینشینید. الان در هر بقالی و چقالی که میروند موبایل را میگیرند، آنوقت فرض کنید حالا آدم بیاید خدمت یک بزرگ، بعد هم بگذارد موبایل زنگ میزند. آقا ببخشید با اجازهتان این تلفن لازم است! خیلی خب چشم. آدم هرچه که گفته یادش میرود که هیچ، یک خرده دوباره میآید یک استارت میزند دوباره راه میافتد، دوباره قرررر آقا ببخشید ببخشید!
بلند شو برو ببینیم بابا! چی را ببخشید؟ این چه رسمی است؟ این اهانت است، این توهین است، این خلاف فرهنگ است، خلاف ادب است که انسان بیاید این کار را بکند. ما همه این چیزها را یادمان رفته، اصلا مسائل عوض شده، فرق کرده، تغییر کرده، ذهنیات عوض شده. برمیخورد به یک شخص، میگوید: تو زنگ زدی از من وقت گرفتی، من برای تو وقت گذاشتم، کارهای دیگرم را لغو کردم که به کار تو برسم. حالا آمدی اینجا صحبت میکنی هی زنگ میخورد. به آدم برمیخورد.
حالا آدم میخواهد به سمت خدا برود بگوید: اللَه اکبر نماز بخواند. در دلش نسبت به رفیقش کدورت دارد، خب خدا بهش برنمیخورد؟! میگوید: تو که آمدی به طرف من چرا با دل صاف نیامدی؟ با دلی آمدی که در آن کدورت بندۀ من است. تو هم بنده من هستی بسیار خب، او هم بنده من است، او هم به من توجه دارد. حالا فرض کنید یک مطلب و قضیهای بین شما اتفاق افتاده، دیگر چرا کشش میدهید؟! تمامش کنید، آقا همدیگر را هم ببوسید و خداحافظ شما. کشدادن و اینها همه چیست؟ گیر است.

