از بین بردن کدورت عمل و برداشتن حجابها، بهعنوان بالاترین مرتبۀ ستاریت
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
«وَ لَو خِفتُ تَعجِیلَ العُقُوبَةِ لاجْتَنَبْتُهُ لا لِأَنَّکَ أَهوَنُ النَّاظِرِینَ وَ أَخَفُّ المُطَّلِعِینَ بَل لِأَنَّکَ یَا رَبِّ خَیرُ السَّاتِرِینَ وَ أَحکَمُ الحاکِمِینَ وَ أَکرَمُ الأَکرَمِینَ»
اگر ترس از تعجیل عقوبت داشتم از گناه پرهیز میکردم، و این عدم ترس من بهخاطر کوتاهی در نظارت تو نیست و بهخاطر اطلاعِ کم تو بر اعمال و رفتار ما نیست؛ اصلا در این مقام جای این حرف نیست که تو نظارت نداشته باشی، اطلاع نداشته باشی، اطلاعت اطلاع ناقصی باشد. لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ ﴿البقرة، ٢٥٥﴾ خدا را هیچوقت خواب فرا نمیگیرد، چرت نمیزند. او همیشه حاضر و ناظر است؛ مٰا يَكُونُ مِنْ نَجْوىٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ ﴿المجادلة، ٧﴾ هر نجوایی که هست، هر سخن درگوشی که هست بین سه نفر او نفر چهارمشان است. او نسبت به انسان أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِيدِ ﴿ق، ١٦﴾ است؛ از رگ گردن نزدیکتر است. ـ رگ گردن آن رگی است که خون را به مغز میرساند، اگر آن نباشد و قطع بشود خون به مغز نمیرسد و انسان فوراً بیهوش میشود و روی زمین میافتد ـ از رگ گردن به انسان نزدیکتر است.
پس این مسئلۀ [عدم ترس من] از نظارت خدا نیست؛ عدم ترس من به این جهت نیست که خدا سرش به کارهای دیگر مشغول است و از رفتار و کردار ما اطلاعی ندارد و ما را به حال خود رها کرده است. بل به این جهت است که تو در عین بالاترین مرتبۀ از نظارت و بلندمرتبهترین مرتبۀ از اطلاع و آگاهی، تو خَیرُ السَّاترین هستی؛ بهترین پوشاننده هستی. در مقام حسابرسی أَحکَم هستی و از همۀ حسابرسها حکم تو و حسابرسی تو دقیقتر است و واقعتر است و عین حقیقت است. در مقام کرامت بالاترین مرتبۀ از کرامت و بزرگواری را نسبت به بندگانت داری. این سه صفت، باعث شده که من نسبت به گناه آن اهتمام لازم را نداشته باشم، آن ترس لازم را نداشته باشم، آن تحفظ و مراقبه را نداشته باشم. این سه صفتی است که خدایا من در تو سراغ دارم.

