از بین بردن کدورت عمل و برداشتن حجابها، بهعنوان بالاترین مرتبۀ ستاریت
8این وضعیت وضعیتی است که باید نسبت به او اهتمام اکید داشت و از مسائلی است که بزرگان روی آن بیش از سایر امور تکیه داشتند؛ مسئله چشمپوشی و عدم سرکشی نسبت به کارها و نسبت به مسائل دیگران. انسان باید به کار خودش باشد مگر اینکه صدایش کنند آقا بیا برای فلان کار از تو کمک بگیریم، وگرنه چه کار داری ببینی آنجا چه خبر است، اینجا چه خبر است، پی کار خودت باش.
مسئلۀ دومی که نسبت به مقام ستّاریت پروردگار خدمت دوستان عرض شد این بود که خدای متعال ماحی السیئات است؛ سیئات را محو میکند. این یک پرده بالاتر است. این هم ستّاریت است منتها یک ستّاریت عمیقتر، که نه تنها خدا چشمپوشی میکند، ملائکه خودش را هم میگوید که تو هم چشمت را ببند. ـ نسبت به این مسئله روایاتی داریم. ـ بلکه خدای متعال میآید سیّئۀ بندۀ مؤمنش را محو میکند؛ یعنی این سیّئهای انجام نداده.
پس این کاری که کرده چه؟ آن کاری که کرده محو نمیشود؛ چون کاری که انجام شده شده. آنچه که در عالم وجود اتفاق بیفتد دیگر عدم از او منسلخ خواهد شد. امشب شب شنبه ما که در اینجا هستیم این شب شنبه یک وجودی در این عالم برای خودش دارد یک حصهای دارد، یک حقیقتی دارد که این را ما الان داریم حس میکنیم، حضور خودمان را در این فضا داریم حس میکنیم، رفقا حضور خودشان را و کسی که کنار دستشان نشسته، اینها را دارند حس میکنند. صحبتهایی که دارد میشود این صحبتها همه چیست؟ یک وجود خاص و وجود متعینی پیدا میکند که این صحبتها با صحبتهای دیشب فرق میکند. اگر توفیق پیدا کردیم برای فردا شب با فردا شب هم فرق میکند. یک حصۀ خاصی در عالم وجود، برای این مجلس در این تاریخ و در این فضا خداوند قرار داده، این هیچوقت از بین نمیرود. عین نوار یا این وسایل که ضبط میکنند چطور میماند؟ خود این فضا، خود این هم میماند و وجودش هست. لذا کسانی که بهواسطه بازشدن چشم باطن، در عالم مکاشفه یا در عالم رویا ـ هرکدام ـ آنها اطلاع پیدا میکنند بهخاطر همین وجود است. وگرنه چطور ممکن است انسان نسبت به یک امر عدمی اطلاع پیدا کند؟ خدا هم نمیتواند اطلاع پیدا کند چه برسد به بندگان خدا. امر عدمی، عدم یعنی نبود، عدم یعنی عدم هستی، عدم یعنی لاوجود.

