از بین بردن کدورت عمل و برداشتن حجابها، بهعنوان بالاترین مرتبۀ ستاریت
3خدمت دوستان و رفقا عرض شد که پروردگار متعال ساتر است و میپوشاند ـ که مرتبۀ اول از ستر به حساب میآید ـ و به عبارت و اصطلاح ما چشمش را میبندد و نسبت به کاری که بندگان انجام میدهند توجهی نمیکند این یک مرتبه. گفتیم که این مسئله یک رکن اساسی برای حرکت سالک و سیر او به سوی خداست و اگر این مسئله ستّاریت را نداشته باشد قدم از قدم برنمیدارد؛ اگر هزار سال عمر نوح هم بکند و در تمام این هزار سال شبها را تا به صبح بیدار، و صبحها را تا به شب در تعب و گرسنگی و تشنگی روزه بسر ببرد ولی این صفت را داشته باشد که هی برود از کار مردم سر دربیاورد؛ این چه کار کرده؟! آن چه کار کرده؟! برایشان پرونده درست کند، دفترچه درست کند؛ فلانی در فلانوقت این حرف را زد تاریخش هم این است! حالا میگذاریم در آبنمک و پیاز داغ، وقتش که برسد ما این دفترچه را رو میکنیم! فلانی در فلانوقت این حرف را زد! فلانی این مسئله را گفت! همه را یکییکی یادداشت کند که یک روزی این مطالب به دردش بخورد. این فرد همیشه در این مرتبه و در این افق همینطور راکد و متوقف میماند و به اندازۀ سر سوزنی بالا نمیرود؛ نماز میخواند، روزه میگیرد، حج انجام میدهد، هر کاری که ... اما تکان نمیخورد. اصلا از وقت خودش، از موقع خودش تکان نمیخورد، حرکت نمیکند.
چرا؟ چون اصلا در یک موضعی است که این مخالف با حرکت است. مثل اینکه یک ماشینی میخواهد برود جلو، هی گاز میدهد، از آنطرف با طناب و زنجیر بستند به یک ستون، هرچه گاز میدهد نمیرود، اگر صد سال هم گاز بدهد فقط بنزینش تمام میشود، کاری انجام نمیدهد، سرسوزنی جلو نمیرود؛ چون آن ستون و آن مانعی که الان برای او هست آن مانع درست در جهت خلاف قانون حرکت او قرار گرفته است. حرکت، قانون میخواهد، قوانین میخواهد، راهکار میخواهد. وسیله باشد، خراب نباشد، راه مستعد باشد، موانع سرکار نباشد، هزار تا چیز است. الان مهمترین مسئله این است که یک مانعی در پشت سر است و نمیگذارد حرکت کند. این حالت یکی از بدترین حالاتی است که برای انسان پیدا میشود و انسان در همان مرتبه متوقف میماند. عرض شد عمر نوح هم اگر بکند یک سانت حرکت نمیکند، هیچ! همانجا سر جایش ایستاده. یک چیزهایی هست که آدم باید مراعات کند.

