عالیترین مراتب ستاریت
3عرض شد که این مسئله خیر الساترین مراتبی دارد در مرتبه اول این است که شخص میآید و چشمش را میپوشاند و رد میشود و از آن مسئله رد میشود. خب اتفاق میافتد فرض کنید که شاید برای خیلی از ماها هم اتفاق افتاده که وقتی میخواهیم متوجه یک عیبی نسبت به شخصی بشویم اصلا مواجه نمیشویم با آن موقف و چشممان را میبندیم، وقتی ببینیم فرض کنید یک نفر یک خطایی دارد میکند چشممان را میبندیم، گوشمان را میگیریم میرویم کناری مینشینیم و توجه نمیکنیم که اصلا صدایش را بشنویم یا ببینیم، اتفاق میافتد دیگر این را میگویند ساتر، کسی که میآید ستر میکند نه اینکه همینطوری چشمش را اینطوری کند که ببیند آن دو نفری که آن گوشه و آن زاویه نشستهاند و گوشش که نمیشنود [لااقل] از حرکت لبها بفهمد آنها چه میگویند! همه اینها خلاف است. بعضیها هستند این بیماری و مرض را دارند، حالا دو نفر آن گوشه دارند با هم صحبت میکنند خب به تو چه که کلهات را کردی آن گوشه و با چشمت چنان زل زدی که ببینی چه میگویند؟ هر چه میگویند، هر حرفی میخواهند بزنند به تو چه ربطی دارد؟
این یکی از بدترین آفتهای نفس برای راه و برای سلوک است. کسی که این بیماری را دارد قدم از قدم برنمیدارد، یعنی اگر صد سال به جای چهارصد مرتبه یونسیه روزی چهار هزار دفعه بگوید، از من تضمین که قدم از قدم برنمیدارد، کسی که این مرض را دارد، ببیند این چه دارد میگوید، این چه کار دارد میکند، آن الان این حرفی که زد دارد به چه کسی میخورد...
همیشه ما دستور داشتیم که: سرتان را بیندازید پایین، نه اینکه همینطوری نگاه کنید ببینید آن چیست، آن چیست. سرتان را بیندازید پایین، نشستهاید در مجلس، مجلس سیدالشهدا، مجلس ائمه، مجلس اعیاد، هر مجلسی، هر مجلسی، مجلس ذکر، یک وقتی شخص بلند حرف میزند خب به گوش آدم میخورد، حتی مجلس عادی چند نفر با هم نشستهاید میبینی یکی دارد به یکی چیزی میگوید شما گوشت را اینجوری نکن، آن دارد حرف میزند تو چه کار داری؟ این حالت باید از بین برود، این حالت را سعی کنیم در خودمان بکشیم و این مسئله را نابود کنیم، تمرین کنیم، باید تمرین کنیم، مراقبه پس چیست؟ بزرگان که دستور مراقبه میدادند برای همینهاست، مراقبه که شاخ و دم ندارد، به خاطر همین است که همین کارها را انجام بدهیم، کسی که حرفی میزند حالا گوشمان را بگیریم به سمت آن تا ببینیم صوتش به ما میخورد یا نه! بالاخره یک چیزی گیر ما میآید این وسط یا اینکه گیر ما نمیآید! این غلط است! این نفس را از حرکت به سوی تجرد، ساقط میکند با مغز میآورد در کثرت و در انانیت و در فرو رفتن در جزئیات، یعنی به جای اینکه از جزئیات به کلیات ما حرکت کنیم و از کثرات به وحدت ما صعود کنیم، درست در جنبه مخالف این حرکت انجام میشود.

