اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عالی‌ترین مراتب ستاریت

14201
سال 1438

عالی‌ترین مراتب ستاریت

12
  • خب یک مسئله‌ای بود یعنی چون در ذهن‌شان این بود که بالاخره یک گناهی کردند وگرنه همین هم محو می‌شد، همین باعث می‌شد که هی بگردند دنبال آن خطاهایی که انجام دادند و پیدا نمی‌کردند. نمی‌گفتند که ما گناه نکردیم، بالاخره می‌دانستند که این گناه را کرده، ولی حالا هر چه می‌گردد در نفسش هی فرو می‌رود، هی تعمق می‌کند، هی وارسی می‌کند اصلا می‌بیند چیزی نیست، خب ما الان یک نگاه بکنیم کارهای که امروز کردیم آمدیم رفتیم بالا، نمی‌دانم پشت میز نشستیم و فلان چیز را نوشتیم کارهایی که امروز کردیم، هر کسی به حسب خودش هر کاری کرده به ذهن می‌آورد و مرور می‌کند. یک دفعه شما فرض بکنید نصف این کارهایی که امروز بنده کردم صاف محو شود هر چه می‌گردم می‌بینم نیست! کجا رفت؟ این کجا رفت؟ 

  • که البته خود این نیاز به بحث دارد و اگر توفیق پیدا کردیم ان‌شاءاللَه... این می‌شود خیر الساترین که البته از این بالاتر هم هست ها! باز یک پله‌هایی از این بالاتر هست. وقتی حضرت سجاد علیه السلام عرضه می‌دارد ای پروردگار تو خیرالساترین هستی آن حضرت سجاد چه می‌فهمد؟ چه درکی دارد، از این صفت پروردگار چه احساسی کرده که می‌گوید به خاطر این دیگر من از گناه خیلی [ترس ندارم] مثلا از لغزش و خطا خلاصه آن ترسی که باید بگیرم ندارم. می‌دانم که با کریم روبروهستم، نه با افراد دیگر. با یک کریم، با یک شخصی که در مقام ستر فقط نمی‌آید چشمش را به گناهان ما ببندد اصلا کاری می‌کند که من وقتی به خود مراجعه می‌کنم در خود گناه نمی‌بینم، در خود خطا نمی‌بینم، در خود لغزش نمی‌بینم. 

  • یک شخصی دیگری بود از دوستان، بله آن برای من تعریف می‌کرد و می‌گفت فلانی (در همان زمان‌های سابق، بالاخره وضع سابق و آن زمان‌ها، افرادی که در آن موقع بودند خب می‌دانستند اوضاع به چه کیفیتی بود، بالاخره این هم مثل یکی از افراد دیگر بود، حالا بالاخره این گونه مطالب در آن موقع خیلی استبعادی نداشت، مجالس لهو و لعب و امثال ذلک) من الان احساس نمی‌کنم در آن مجالسی که می‌رفتم (مثلا در این مجالس مسکرات بود و وسائل لهو و لعب و این مسائل بود و فرض کنید که حالا شرب مسکرات اگر کرده بود) آنچه که خوردم واقعا مسکر بوده! الان احساس می‌کنم آنچه که خوردم آب بوده، شربت بوده، یعنی آن حالت کدورت و آن حالت اشمئزازی که باید برای یکی پیدا شود نسبت به مسکر... خب طبعا همین‌طور است، الان فرض بکنید که یک تصوری می‌کنیم از یک گناهی خب بدمان می‌آید، حالت اشمئزاز پیدا می‌شود، خب گناه است، خب گناه گناه است دیگر، ولی می‌گفت وقتی که خدمت آقا رسیدیم، از وقتی که آن دست ولایی ایشان بر سر ما قرار گرفت، وقتی آن نفس ایشان به ما خورد، وقتی که آن نفَسِ کیمیا اثر ایشان بر ما وزید و دمیده شد، می‌گفت من دیگر از آن موقع که از خدمت ایشان آمدم بیرون دیدم که هر عملی که انجام دادم آن عمل دیگر در من کدورت ندارد، هیچ نیست و انگار الان - عبارتش این بود - انگار من الان از مادر متولد شدم.