عالیترین مراتب ستاریت
11این دم از خدا بزند آن دم از شریعت بزند، آن دم از این بزند آن دم از تکلیف بزند، آن دلیل بیاورد آن دلیل را رد بکند، بعد معلوم بشود تمام این حرفها براساس انانیتها و بر اساس هواها و بر اساس نفسانیاتها بوده است، که به دنبال این وسائل و به دنبال این وسائط برای رسیدن به آن منویات آمدند اینها را استفاده ابزاری کردند. اینها را مردم بایستی که بفهمند و احساس کنند و درک کنند. آن وقت است که کم کم آن حقیقت ولایت ظهور خواهد کرد، در آن نقطه.
امام علیه السلام میفرمایند که خدایا تو خیرالساترین هستی، ساتر یعنی میپوشانی، و عیب بندگانت را ندیده میگیری، خب این خیر در اینجا خب چه معنایی دارد؟ ساتر یعنی ساتر بپوشاند و ندیده بگیرد، معلوم میشود یک مسائل دیگری هم هست، غیر از خود سَتر و پوشاندن یک چیزهای دیگر است، که آن جنبه خیر به این میدهد. یک وقت ممکن است بگویید کسی که ستر میکند خود آن ستر هم مراتبی دارد، یک وقت نسبت به یک کار ساده انسان چشمش را میپوشاند یک وقت نه یک کار خیلی مشکلی است کار سختتری هست از آن هم چشمش را میپوشاند، یک وقت نه خیلی کار کار بدی است و خیلی قبح دارد باز چشمش را میپوشاند ولی همه اینها مراتبی است که در خود فعل تحقق پیدا میکند. یعنی کار خود آن فعل دارای مراتب مختلفی از قبح و از عدم تناسب است و این شخص نسبت به آنها اینطور واکنش نشان میدهد.
ولی یک وقتی خود سَتر در اینجا مرتبه دارد، مرتبه ستر دیشب عرض شد بالاترش این است که شخص اصلا آن عمل را کانلمیکن فرض میکند: این شخص این عمل را انجام نداده، وقتی که این را انجام نداده خب انجام نداده دیگر. عرض کردم در آن جلساتی که در مشهد مقدس، در ارض اقدس بود که بعضی از افراد بودند از همان دوستان الان هم هستند، قبلا هم بودند به رحمت خدا رفتند، خیلیها هم هستند، وقتی اینها خدمت مرحوم آقا میرسیدند یا خدمت بزرگان قبل از آن وقتی که میآمدند و دستور میگرفتند و توبه میکردند و از اعمال و رفتار گذشته به کلی دست برمیداشتند برای آنها حالی دست میداد که دیگر در خودشان گناه ندیدند، یعنی میگفتند که برای خود من هم حتی تعریف میکردند که وقتی که ما این کار را انجام دادیم وقتی این دستور را انجام دادیم یک مرتبه دیدیم اصلا ما گناه نکردیم، حالا خیلی هم گناه کرده بود، خطا، بالاخره لغزش! اصلا من کاری نکردم میگفتند هر چه به خودمان رجوع میکردیم میگفتیم این حافظه کو پس؟ چه شد؟ یک دفعه الزایمر گرفتیم نسبت به گناهان! نه نسبت به ثوابها، الزایمر یک طرفه. دیدیم اصلا ما گناهی انجام ندادهایم بله کارهای خیر و ثوابی که تابحال انجام میدادیم همه در نظرمان بود: انفاق میکردیم، چه میکردیم.

