اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عالی‌ترین مراتب ستاریت

14201
سال 1438

عالی‌ترین مراتب ستاریت

9
  • افراد مختلف هستند، و آنها هم با هر کسی [بر طبق همان ظرفیت و طلبش برخورد می‌کردند] حتی نسبت به رفقایشان هم همین‌طور بودند، این‌طور نبود که با همه یکسان باشند، نه! خب خیلی مسائل بود خب به بعضی‌ها می‌گفتند به بعضی‌ها نمی‌گفتند، اسرار این نیست که برای همه باشد، بله اینها مراتب مختلف دارد. اما ما نه، ما و همه، فرق نمی‌کند، همه، همراه با آمدن پیش بزرگان همراه با آمدن پیش پیغمبر یک چیزهایی کم‌کم کم‌کم بفهمی نفهمی در درون دل متولد می‌شود، آنها زنگ خطر است! به جای اینکه بیاییم پیش رسول خدا وقتی می‌آئیم پیش امیرالمومنین، پیش امام مجتبی، وقتی می‌آئیم هی از آنهایی که باید در نفس کم بشود کم بشود، از بین برود برود تا وقتی که دیگر صفر بشود و دیگر چیزی نماند، وقتی می‌رویم پیش آنها برعکس این چرخ می‌گردد هی شروع می‌شود یک چیزهایی در این دل پیدا شدن، یک افکار، یک توقعات، یک امنیه‌ها و آرزوها و خواسته‌های پیدا می‌شود که یک دفعه تا یک مطلبی در آنجا برخلاف این پیدا بشود، یک دفعه این قلب شروع می‌کند لرزیدن: اِ! چرا امام حسین پس با ما این‌جوری کرد؟ خب در این قضیه حضرت می‌بایست با من این‌جوری رفتار کند! چرا امام مجتبی در فلان مطلب فلان مسئولیت را به من نداد به فلانی داد؟ در حالتی که خب مقتضای سن، مقتضای موقعیت، مقتضای آبروی پیش مردم!! این را چه کار کنیم، شخصیتی که پیش مردم دارد، فلانی سردار است، فلانی فرمانده است، فلانی چیز بوده. حالا حضرت اصلا اعتنایش نکرده و این هم گوشه گرفته نشسته: آقای فلانی شما فردا با فلان هنگ حرکت کنید بروید برای فلان نقطه فلان مسئله و مشکل را حل بکنید! یک دفعه همه به هم این‌طوری نگاه می‌کنند یک نگاه هم به این می‌کنند که کله‌اش را می‌اندازد پایین از خجالت، خجالت ندارد، چه خجالتی؟ همین‌طوری بیر بیر نگاه کن به مردم. خجالت برای چه؟ این که خجالت می‌کشی به خاطر این است که آنجایت ضربه خورده، خورده به همانجایی که باید بخورد. این ضربه خورده به همان نقطه، همان نقطه‌ای که این تعلق، این انانیت، این نفس، در آنجا رفته خودش را قایم کرده.