عالیترین مراتب ستاریت
8وقتی انسان میآید پیش یک بزرگ وقتی انسان وارد یک سلسله مطالب و مبانی میشود، وقتی انسان وارد یک فضایی میشود، مقتضای آن فضا، مقتضای آن مبانی، مقتضای آن مدرسه و آن مکتب این است که دیگر غیر از همان صرف الوجود که از ناحیه پروردگار است برای خود اصلا چیز دیگری را نبیند و به حساب نیاورد هر چه میخواهد باشد باشد، نباشد نباشد، چیزی هست هست، نیست نیست.
به قول مرحوم آقای انصاری در آن نامهای که به مرحوم آقا مینویسند سله نفروختی که حالا بخواهی چیزی را مطالبه کنید. خودتان آمدید در اینجا! کسی از شما دعوت نکرده، کسانی که آمدند پیش مرحوم آقا مگر ایشان دعوت کردند؟ نامه فرستاده بودند که آقا تشریف بیاورید؟ آقا پیش ما تشریف بیاورید جمعیتمان کم است بیایید زیاد شود یک خرده، افراد بیایند و... به چه کسی نامه دادند ایشان؟ چه کسی را دعوت کردند؟
بنده سراغ ندارم کسی را دعوت کرده باشند، همه افراد خودشان میرفتند، مطلب را بیان میکردند یکی میگرفت یکی نمیگرفت، یکی توجه میکرد یکی نمیکرد، یکی مطلب را مییافت یکی نه! هر کسی بر اساس همان افق خودش. بودند افرادی که مسجد میآمدند بیست سال آمدند پیش مرحوم آقا نماز خواندند در مسجد و صحبتها را شنیدند و میرفتند با آن موقع اول هیچ تفاوتی هم نکردند یعنی بیست سال...، ایشان هم کاری نداشت، مسلمان بودند، مومن بودند، نمازشان را میخواندند، روزهشان را میگرفتند، دعا میخواندند، اهل مسجد بودند، از محرمات دوری میکردند، در همین حد نه بیشتر، خب یک سال دو سال، افقش همین بود، آن مرتبه صعودش در همین حد بود، بیشتر نبود، یکی دیگر بود میآمد ماوراء این یک مطالب دیگری را پیگیری میکرد، طبعا مرحوم... هان! حالا که داری پیگیری میکنی پس بیا بیا این مطالب هست این خبرها هست، این مسائل هست، اینها چیزهایی است که برای تو که میخواهی اضافه بر این دعا و نماز و روضه و این چیزها دنبال میکنی بیا این مطلب اینجاست، آن اینطور، این اینطور.

