تطبیق مراتب ستاریت در سیر وسلوک
5یک شخصی بود، یک وقتی من صحبت میکردم راجع به بعضی از این مسائل من وقتی که یک مقدار صحبت کردم دیدم که این بنده خدا به همین بلیه مبتلا شده و آن تاریکی و آن ظلمتی را که نسبت میدهد به شخص دیگر آن برداشت خودش است، برداشت خودش است. در حالتی که او همان است! تغییر نکرده، آن زمانش با زمان دیگر تغییر نکرده آن حالش با حال دیگر تغییر نکرده، اما چون در آن پوشش رفته است:
چون که بر چشمت بود عینک کبود *** زین سبب عالم کبودت مینمود1 وقتی انسان عینک را بر چشم دارد همه اطرافیانش به رنگ دیگری درمیآیند و وقتی آن عینک برداشته بشود رنگ عوض میشود، رنگ تغییر پیدا میکند، وقتی که انسان با یک شخصی در یک مسئلهای اشتراک دارد و او را از خود بالاتر میبیند اوصاف نفسانی و صفات نفسانی طغیان و غلیان میکند و شروع میکند نسبت به او صفات سیئه را نسبت دادن: این اینطوری است، آدم بیرحمی است، آدم بیمروتی است، آدم چی چی است، اصلا فقط به فکر خودش است و فلان و فلان. بعد اگر همین شخص بیاید با این به یک نحوهای به یک طریقی یک راهی از رفاقت باز کند، حالا در بعضی از مسائل هم یک مقدار... تمام این حرفها برمیگردد: عجب آدم خوبی است، چقدر آدم با انصاف و با مروتی است، آدمی است که به فکر همه است، آدم چه است... چه شد؟ فقط با تو رفیق شد! هیچی عوض نشد. نه سوادش اضافه شد، نه پولش اضافه شد، نه انفاقش اضافه شد، نه... هیچی، هیچی، فقط آمد با تو رفیق شد، همه چیز رفت پی کارش.
دنیا همین است، دنیا همین است، ارتباطات همین است، هیچ ارتباطی ارتباط واقعی نیست، که براساس واقع بخواهد یک مسئلهای بیان کند.
یک وقتی من در جایی صحبت میکردم گفتم که ببینید سلوک چیست، سلوک یعنی اگر تو یزید را میخواهی برای مردم تعریف کنی درست تعریف کن، اگر دزدی نکرده نگو یزید دزد است، بله یزید، نمیدانم بالاترین جنایت در دنیا را کرد، در قساوت و در جنایت و در هر چیز دیگری که شما بگویید وضعش معلوم است، اما وقتی که یک کاری انجام نداده تو بگو حالا که یزید است پس خب این را هم بگذار رویش! نه، این میشود تهمت! به یزید هم نباید تهمت زد. چرا انسان باید به یزید تهمت بزند؟ چرا باید انسان به شمر تهمت بزند؟ از شمر بدتر کیست؟ هیچ کس در دنیا از شمر بدتر نیست دیگر، این قساوتی که شمر دارد یزید هم نداشت، شمر در آن حد اعلای قساوت بود دیگر. داریم که بعضیها آمدند به قصد قتل امام حسین اصلا نتوانستند، بدنشان لرزید و آمدند کنار، فقط این شمر بود که توانست، این چه موجود عجیبی بود که اینقدر در او توان بود برای اینکه بخواهد این جنایت عظیم را که بالاترین جنایت بود از او سر بزند. خلاصه این خیلی باید آدم عجیبی باشد، اما همین شخص کاری را که نکرده نباید بگویید کرده، خلافی که مرتکب نشده نباید بگویید شده، این میشود سلوک، سلوک یعنی همین، حق را انسان در جای خود بگذارد، و حق را در باطل نگذارد و باطل را به جای حق نگذارد.
- مثنوی معنوی، دفتراول.
پیش چشمت داشتی شیشه کبود *** زان سبب عالم کبودت مینمود.
- مثنوی معنوی، دفتراول.

