تطبیق مراتب ستاریت در سیر وسلوک
11من در زمان مرحوم آقا وقتی که مسائلی پیش میآمد، افرادی که نسبت به مرحوم آقا چه حرفها میزدند و چه کارهایی که میکردند از همین اقوام، از همین اقوام، ولی وقتی که من میدیدم که شخص حالش برگشته و نسبت به ایشان اصلا اظهار ندامت و واقعا هم اظهار ندامت میکردند، من مرحوم آقا را اصلا نسبت به او جور دیگری میدیدم، اصلا انگار این حرف را نزده ابدا! اصلا چنان میگرفتند به شوخی و مطایبه که اصلا به ذهنشان حتی خطور نکند که...، خب اینها خودشان این مطالب را رد کردند و به ما میگویند اگر میخواهی این است. من همه جور در اختیارت میگذارم هر کدام را میخواهی خودت انتخاب کن. این ظرف این غذا را دارد، این این را دارد، این هم دارد میخواهی این را بخور برای خودت، میخواهی این... اگر میخواهی به آنجایی که ما رفتیم و رسیدیم میخواهی بیایی نباید به اینها اکتفا کنی، باید بیایی بالاتر، باید بیایی افق بالاتر، باید فکرت را... اینها برای همین حد مساجد و همین حد عادی است، در همین حد خب بله، ولی وقتی که میخواهی بیایی بالا اینجا چیز دیگری است.
یکی رفته بود پیش مرحوم آقا، نمیدانم گفتهام به رفقا یا نه! راجع به اختلاف بین تکالیف در مدرسه اولیاء و تکالیف در مدرسه دیگران و اهل ظاهر. یکی رفته بود گفته بود که (البته از نزدیکانش بودند) من مسئلهام این است این کار را کردم آن کار را کردم ورشکست شدم و الان مقداری دین به گردنم است و من که چیزی ندارم یک منزلی داریم و یک ماشینی داریم و السلام، و یک چند تا اهل و عیال و بچهها. ایشان گفتند که اینجا دو تکلیف است خودت میدانی هر کدام را میخواهی انتخاب کن، به حسب ظاهر و به حسب همین فقه ظاهری و تکلیف ظاهری خب فعلا که شما تکلیفی نداری چون منزل جزو مستثنیات است و نمیدانم مرکب هم که خب جزو مستثنیات هست و آن خدمه (نه آن کسی که کار میکند) این خب تکلیف تکلیفی است که طبق این قضیه ظاهر است، حالا من دارم هی اضافهاش میکنم، این تکلیفی است که هر جا بروی همین را میگویند، به هر جا تلفن بزند و بگوید آقا قضیه این است، نه! آقا تکلیفی برای شما نیست، نمیدانم لازم نیست دین را بدهید، فلان شماره را بگیرید آقا یک همچنین صورت مسئلهای است میگویند نه این مطلب اینطوری نیست.

